بود و * ( مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ ) * صله * ( يَكْتُمُ ) * است نه صفت * ( رَجُلٌ ) * يعنى مرد مؤمن كه كتمان ايمان خود مينمود از آل فرعون و اصح و اشهر آنست كه او حزبيل است كه ابن عم فرعون است و در روايت واقع شده كه مدت صد سال بود كه ايمان داشت و تقيه مىكرد . و از ابو عبد اللَّه جعفر بن محمّد صادق صلوات اللَّه و سلامه عليه مروى است كه
التقية من دينى و دين آبائى و لا دين لمن لا تقية له و التقية ترس اللَّه فى ارضه لان مؤمن آل فرعون لو اظهر الاسلام لقتل
تقيه از دين منست و دين پدران من ، دين ندارد هر كه او را تقيه نيست و تقيه سپر خداست در زمين او كه به آن سهام مضرت و سيوف اذيت مندفع مىشود زيرا كه مؤمن آل فرعون اگر اظهار اسلام ميكرد كشته ميگشت ، از ابن عباس منقول است كه از آل فرعون غير از حزبيل كه ابن عم فرعون بود و آسيه كه زن او بود كسى ديگر ايمان بموسى نياورد ، حاصل كه حزبيل چون ديد كه فرعونيان در تكاپوى قتل موسى عليه السّلام اند از روى انكار گفت كه * ( أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا ) * آيا ميكشيد مردى را يعنى قصد قتل او ميكنيد * ( أَنْ يَقُولَ ) * براى آنكه مىگويد كه * ( رَبِّيَ اللَّه ) * آفريدگار من خداى به حق است نه غير او * ( وَقَدْ جاءَكُمْ ) * و حال آنكه آورده است بشما * ( بِالْبَيِّناتِ ) * معجزات روشن و هويدا من ربّكم از نزد پروردگار شما كه دلالتى تمام دارد بر صدق قول او چون قلب عصا باژدها و يد بيضا و غير آن و با وجود اينهمه براهين ظاهره اصلا در امر او تأملى و تفكرى نمينمائيد و ذكر * ( أَنْ ) * به جهت دلالتست بر علت قتل چه اگر قول مصدر به آن نمىبود معلوم نميشد كه علت قتل او ايمان است و محتمل است كه محليت نصب جمله بر ظرفيت باشد يعنى آيا مر او را ميكشيد در وقتى كه از او قول توحيد مىشنويد و * ( رَبِّيَ اللَّه ) * از قبيل صديقى زيد است كه دال بر حصر است ، و بدانكه اين كلام مصرح است بر انكار عظيم و تبكيت شديد چه مآل معنى به آن راجع است كه آيا مرتكب فعل شنيع مى - شويد كه آن قتل نفس محرم است و حال آنكه علت ارتكاب شما به آن نيست مگر كلمهء حقه او كه * ( رَبِّيَ اللَّه ) * است با آنكه او بر صدق دعوى خود اكتفاء ببينه واحده نميكند بلكه بينات متعدده ميآورد از جانب كسى كه پروردگار شما است ، و اضافه ( رب ) بايشان به جهت استدراج ايشانست باعتراف و تليين جناح و كسر سورة ايشان ، بعد از آن بر ايشان اخذ احتجاج نموده بر سبيل احتياط و تقسيم بر اينوجه كه * ( وَإِنْ يَكُ كاذِباً ) * و اگر او باشد دروغگو * ( فَعَلَيْه كَذِبُه ) * پس بر او است و بال دروغ او و نكال عقوبت آنكه آن قتل او است * ( وَإِنْ يَكُ صادِقاً ) * و اگر باشد راستگوى پس لا اقل * ( يُصِبْكُمْ ) * برسد بر شما * ( بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ ) * پاره اى از آنچه شما را از آن وعيد نمايد . يعنى اگر بالفرض همهء آن بشما نرسد پس بلا شبهه بعضى از آن بشما رسد اين كلام مبالغه است بر تحذير و اظهار انصاف و عدم تعصب بر اتيان نمودن بقولى كه اقرب است
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٤٢