رهب و بدانكه معنى * ( وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ ) * و قوله * ( اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ ) * بر احد تفاسير مذكوره يكيست و ليكن اختلاف در عبارتين است و تكرير معنى واحد بجهة اختلاف در غرضست چه غرض در احدهما خروج يد بيضا است و ثانى اخفاى رهب و توفيق ميان وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلى جَناحِكَ و قوله * ( وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ ) * آنست كه در يكى جناح كه يد است مضمومست و در ديگرى مضموم اليه است چه مراد بجناح مضموم يد يمنى است و مضموم اليه يد يسرى و هر يك از يد يمنى و يسرى جناحى است * ( فَذانِكَ ) * پس اين دو يعنى عصا و يد بيضا * ( بُرْهانانِ ) * دو حجت و علامة روشناند * ( مِنْ رَبِّكَ ) * از جانب پروردگار تو برسالت تو * ( إِلى فِرْعَوْنَ ) * بسوى فرعون * ( وَمَلَائِه ) * و گروه او يعنى ترا به اين دو معجزهء باهره فرستادم بسوى ايشان و تسميهء حجت ببرهان بجهة بياض و انارت آنست
ماخوذ من قولهم للمرأة البيضاء برهرهه بتكرير عين و لام و دليل بر زيادتى نون قول عربست كه ابره الرجل اذا جاء بالبرهان و نظير اينست تسميهء حجت بسلطان كه از سليط ماخوذ است كه آن زينت است بجهة انارت آن و نزد بعضى برهان فعلا است من قولهم برهن الرجل بعد از آن بيان وجوب ارسال رسول بايشان فرموده بقوله * ( إِنَّهُمْ ) * بدرستى كه ايشان * ( كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ ) * هستند گروهى رفتگان از دايرهء فرمان و سلوك نمايندگان در وادى كفر و طغيان كه اعظم عصيانست پس مستحق آنند كه رسول با معجزات تيره بجانب ايشان فرستاده شود تا حجت بر ايشان لازم گرداند و ايشان را بطريق نجات دعوت نمايد * ( قالَ رَبِّ ) * گفت موسى كه اى پروردگار من * ( إِنِّي قَتَلْتُ ) * بدرستى كه من كشتهام * ( مِنْهُمْ نَفْساً ) * از قبطيان كسى را * ( فَأَخافُ ) * پس ميترسم * ( أَنْ يَقْتُلُونِ ) * آنكه بكشند مرا بقصاص آن قبطى * ( وَأَخِي هارُونُ ) * و برادر من هارون * ( هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي ) * او فصيحتر است از من * ( لِساناً ) * از روى زبان آورى و سخن گذارى * ( فَأَرْسِلْه مَعِي ) * پس بفرست او را با من * ( رِدْءاً ) * در حالتى كه يار و مددكار من باشد بر تبليغ رسالت تو ردء در اصل اسم مايعان به است چون دف و قوله * ( يُصَدِّقُنِي ) * صفة آنست يعنى مقامى كه تصديق كند مرا يعنى جارى مجراى من باشد در تنفيذ و تلخيص حق و مصدق من باشد در تقرير حجت و تزييف شبهه هم چنان كه فعل رجل منطيق در معارضه است * ( إِنِّي أَخافُ ) * بدرستى كه من ميترسم * ( أَنْ يُكَذِّبُونِ ) * آنكه تكذيب كنند مرا فرعونيان و زبان من بوقت مناظره و محاجه مرا يارى ندهد و گويند مرا تصديق قوم است مر تقرير و توضيح هارون را لكن
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٧٦