تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
رسيده از مشاهدهء حيه يعنى دستهاى خود را كه گسترده بودى و منبسط ساخته جهت ترسيدن از حيه همچه خائف فزع آن را جمع كن به اين وجه كه ادخال يمين كن در تحت عضد يسرى يا به عكس و يا بادخال آن در گريبان تا تسكين يا بى و خوف از دلت زايل گردد و ابن عباس و مجاهد فرموده‌اند كه دست خود را بر آينه گذار تا زايل گردد آنچه به تو رسيده از خوف و ترس نزد معاينهء حيه و بعضى گويند معنى آنست كه چون دست سفيد و درخشان از گريبان بيرون آرى نترسى ديگر باره دست در زير بغل آور تا چنان شود كه بود و خوف زايل گردد و گاه هست ذكر مفرد مىكند و مراد به آن تثنيه مىباشد كقوله ( يداك يد احديها الجود كله و راحتك الاخرى طعان تغامره ) كه مراد به آن بدان است بدليل احديهما پس بنا بر اين ميتواند بود كه مراد بافراد جناح تثنيه باشد يعنى هر دو بال خود بجانب خود ضم كن و در كشاف آورده كه معنى * ( وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَناحَكَ مِنَ الرَّهْبِ ) * بر دو وجه است يكى آنكه چون حقتعالى عصا را بحيه منقلب ساخت موسى عليه السّلام فزع و اضطراب كرد و آن حيه را بدست خود دفع ميكرد و از آن اتقا ميكرد هم چنان كه كسى از شيئى خايفست آن را بدست خود دفع مىكند حقتعالى به او گفت كه اتقاء حيه بيد موجب غضاضة و نقيصه است نزد اعدا پس چون كه آن را انداختى و بحيه منقلب گشت دست خود را در تحت عضد خود را در آر بجاى اتقاى تو از حيه تا دو امر بر تو حاصل شود يكى اجتناب از چيزى كه موجب غضاضة است و ديگرى اظهار معجزهء ديگر و مراد بجناح يد است زيرا كه يدين بمنزلهء جناحين است از طاير دوم آنكه اين كنايتست از خم تحلد و ثبات و ضبط نفس و تشدد آن نزد انقلاب عصا بحيه مستعار از حال طاير كه نزد خوف نشر جناحين مىكند و در وقت اطمينان و امنيت ضم آنها مىكند به خود از اصمعى روايت كرده كه گفت اعرابى را ديدم كه بيكى ميگفت اعظمى بما رهبك گفتم رهب چيست گفت آستين و اين لغة حمير است پس معنى اين باشد كه اى موسى دست از آستين خود بجانب خود ضم كن و اين وجهى ضعيف است چه با وجود عدم فصاحت موسى عليه السّلام در آن شب جبهء بىآستين پوشيده بود و از ابو على نقل كرده‌اند كه گفت مراد به اين عزم موسى است بر فعل مامور و حث او بر جد و جهد در آن تا خوف او مانع او نشود از القاى عصا و اخراج يد و نظير اينست كه اشدد حيازيمك للموت فان الموت لاقيكا كه مراد به آن شد و ربط نيست بلكه تاهبست براى موت و مستعد و مهيا شدن براى لقاى آن تا از لقاى آن نترسد و از وقوع آن انديشه نكند و در مواضع متعدده ذكر يد شده كه مراد به آن صاحب يد است و من ذلك قولهم لبيك و الخير بين يديك و منه قوله تعالى بِما قَدَّمَتْ يَداكَ مانند عضد كه قائم مقام جميع بدن مىشود كقوله سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ پس مراد آنست كه خود را نگهدار از عروض خوف و طريان