تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
از غايت محبت كه به او پيدا كرده بود وى را دلخوشى ميداد و بانواع بازى تسلى او ميكرد و هر چند دايه ميآوردند موسى را برميداشتند موسى روى از وى مىتافت و شير او نمىگرفت چون او را بر كنار مادر نهادند بوى مادر بمشام وى رسيد بوى متوجه گشته پستانش را گرفت فرعون گفت تو كيستى كه اين رضيع بپستان تو ميل كرد گفت زنىام خوش خلق و شير من بغايت پاك و شيرين و بجهة اين هيچ طفلى نزد من نيارند مگر كه شير من قبول كند فرعون بفرمود تا اجرت او را مقرر كردند و موسى را به دو سپرده مادر موسى قبض مال اجازه كرد نه بعنوان اجرت رضاع بلكه به قصد آنكه مال حربيست كه اخذ آن مستباحست پس فرعون او را گفت او را بخانهء خود برو در يك هفته يك روز نزد ما مىآور مادر موسى او را برگرفت شادمان و خوش دل روى بخانهء خود نهاد و در روايتى آمده كه در همانروزى كه موسى را به دريا انداختند حقتعالى او را با وى رد كرد و وعدهء انا رادوه اليك راست شد چنان كه فرمود * ( فَرَدَدْناه ) * پس بازگردانيديم موسى را * ( إِلى أُمِّه ) * بسوى مادر او * ( كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها ) * تا روشن شود چشم او به فرزند * ( وَلا تَحْزَنَ ) * و اندوهناك نشود بفراق او * ( وَلِتَعْلَمَ ) * و تا بداند بعلم مشاهده * ( أَنَّ وَعْدَ اللَّه ) * آنكه وعدهء خدا * ( حَقٌّ ) * راست است و درست * ( وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ ) * و ليكن بيشتر قبطيان * ( لا يَعْلَمُونَ ) * نميدانستند كه وعدهء الهى در هر چه دهد حق باشد و به او متشكك بودند در آن بخلاف مادر موسى كه آن را از روى اعتقاد ميدانست و در وقوع آن شك نداشته به جهت وحى و الهام و ايمان و بمحض لطف الهى و عطوفت پادشاهى تصديق نمود و يا عالم نبودند به آنكه غرض اصلى از اين رد علم مادر او بود به اين و ما سواى آن بر سبيل اتباع بود و يا آنكه اكثر مردمان هر عصر نميدانند كه وعدهء كه خدا دهد البته راست گردد زيرا كه بيشتر مردم روزگار منكر وحدانيت و قدرت اويند بلكه جماعتى از اهل توحيد نيز كه تجويز وقوع قبح و ظلم بر او ميكنند لازم ايشان مىشود كه تصديق به اين نكند القصه موسى عليه السّلام در دامن مادر تربيت مييافت تا آنكه از سن رضاع بفطام رسيد و از آنجا به حد رهاق ترقى نموده مرتبه شدت و كمال قوة كه نهايت شبابست او را دست داد * ( وَلَمَّا بَلَغَ ) * و آن هنگام كه رسيد موسى * ( أَشُدَّه ) * بغايت قوت خود و كمال جوانى كه سى سالگيست و بروايت ابن عباس و مجاهد و قتاده تا چهل سالگى و حديث لم يبعث نبى الا على راس الاربعين مصدق اينقولست * ( وَاسْتَوى ) * و راست شد قد او و عقل او يعنى بنهايت نشو و نمو و غايت زيركى رسيده و گويند كه اشد سى سالگيست و استوى چهل سالگيست يعنى چون از سى بچهل رسيد كه منتهاى نشو است و محل كمال عقل * ( آتَيْناه ) * داديم او را * ( حُكْماً ) * نبوت
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 55 | الملا فتح الله الكاشاني