بداعى كه احداث فعلى كند به جهت آن حاصل كه آل فرعون التقاط موسى كردند تا در عاقبت عدو و حزن ايشان گردد * ( إِنَّ فِرْعَوْنَ ) * بدرستى كه فرعون * ( وَهامانَ وَجُنُودَهُما ) * و هامان و لشگرهاى ايشان هر دو * ( كانُوا خاطِئِينَ ) * بودند خطا كاران در همه چيز پس از ايشان بديع نبود كه نود هزار كس را بكشتند به جهت موسى و بعد از آن او را فرا گرفتند و در صدد تربيت او شدند تا بزرگ شد و بايشان بجاى آورد آنچه از آن ميترسيدند و يا آنكه ايشان بودند گناهكاران و به جهت آن معاقب فرمود حقتعالى ايشان را به اينكه تربيت عدو ايشان نمود بر دستهاى ايشان پس اينجملهء اعتراضيه است براى تاكيد خطاى ايشان و يا از براى بيان آن چيزيست كه آن موجب عقوبات ايشان باشد آوردهاند كه چون تابوت را بكنار آوردند آسيه كه زن فرعون بود پيش دويد تابوتى را ديد بقير اندوده و قفلى بر آن زده چندان كه خواستند كه قفل بشكنند ممكن نبود آسيه گفت به من دهيد چون بوى دادند قفل بگشاد و در نگريد كودكى ديد كه نور از ميان دو ابروى وى ميتافت و انگشت در دهن گرفته شير از آن ميمكيد حقتعالى دوستى وى در دل آسيه افكند پس او را نزد فرعون برد چون فرعون و حاضران وى را بديدند دوستى وى در دل ايشان بديد آمد فرعون دغدغه كرد كه اين كودك چگونه از قتل جسته باشد مبادا كه مولودى كه اهل تنجيم از آن خبر دادهاند اين بوده باشد زن فرعون گفت من از منجمان شنيدم كه در فلان شب از آنچه بر فرعون مىترسيدم خواطر جمع شد دست از اين طفل بدار و در روايتى ديگر آمده كه آسيه گفت اين فرزند زياده از يك سال دارد و تو امر كرده اى كه هر فرزندى كه در اين سال متولد شود پس او را بگذار تا دختر خود را بواسطهء وى علاج كنيم پس قدرى آب دهن وى بر موضع برص آن دختر ماليد فى الحال زايل گشت مصراع آمد طبيب و درد به كلى علاج يافت و روايتى آنست كه چون چشم دختر به دو افتاد برص از او زايل شد * ( وَقالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ ) * و گفت زن فرعون آسيه بنت مزاحم و او از قوم بنى اسرائيل بود و از سبط نبوت و خيار نسوان و مشفق و منعم بر اهل ايمان و در عين المعانى آورده كه او عمهء موسى بود و بر هر تقدير چون دغدغه موسى را از فرعون دريافت و انديشهء قتل او از وى بدانست به جهت رفع آن دغدغه و دفع قتل او گفت با وى كه * ( قُرَّتُ عَيْنٍ لِي ) * اين كودك روشنى چشمست مرا * ( وَلَكَ ) * و مر ترا كه بسبب او فرزند تو شفا يافت اين خبر مبتداى محذوفست اى هو قرة عين و نميتواند بود كه مبتدا باشد و خبر آن جملهء فعليه زيرا كه قرينهء نصب در آنجا اقويست چون زيدا اضربه و زيدا لا تضربه القصه آسيه گفت * ( لا تَقْتُلُوه ) * مكشيد او را لفظ جمع براى
تعظيم است * ( عَسى أَنْ يَنْفَعَنا ) * شايد
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٥٢