نيز نقل كردهاند و ابو حمزهء ثمالى نيز فرموده كه
سمعت على بن الحسين و الحسن بن على ( ع ) يقولان هو جيش البيدا يؤخذون من تحت اقدامهم
و عمرو بن مره و حمران بن اعين روايت كنند كه ما از مهاجر مكى شنيديم كه او گفت كه من از ام سلمه شنيدم كه رسول خدا ( ص ) فرمود كه
يعوذ عائذ بالبيت فيبعث اليه ياخذه حقى اذا كانوا فى البيدا بيداء المدينة خسف بهم
يعنى مردى پناه بخانهء كعبه بر د و لشگر با خدا و مبعوث شوند و چون ببيدار سند كه در دشت مدينه است به زمين فرو روند * ( وَقالُوا ) * و گويند مشركان مكه با لشگر سفيان بوقت مرگ يا در قيامت يا در زمان خسف * ( آمَنَّا بِه ) * ايمان آورديم بمحمد ( ص ) و آنچه به آن خبر داده و ذكر آن حضرت در كريمه وَما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ مذكور شده و ميتواند بود كه ضمير راجع باشد به قرآن كه از ما هذا إِلَّا إِفْكٌ مُفْتَرىً مفهوم مىشود و يا راجع به او سبحانه يعنى در آن وقت اعتراف بوحدانية حقتعالى كنند * ( أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ ) * و از كجا باشد ايشان را فرا گرفتن ايمان به آسانى * ( مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ ) * از موضعى دور كه آخرتست چه محل تكليف ايمان دنيا است پس تناول ايمان در آن روز متعسر بلكه متعذر باشد و يا بوقت مشاهده عذاب استيصال چه در اينوقت ايمان ايشان را قبول نكنند و ايمان آوردن ايشان هيچ نفعى بايشان نرساند و حفص تناوش به غير همزه ميخواند بنا بر اصل بدون قلب و او بهمزه و اين ماخوذ است از ناشه ينوشه و تناوشه القوم و تناوش فى الحرب و ناش بعضهم بعضا اذا تناولوا تناول سهل بشيئى قريب پس تناوش از تناول اخذ باشد و از ابو عمرو مرويست كه تناوش بهمزه تناولست از بعيد يقال ناشئت اذا ابطات و تاخرت پس ذكر مكان بعيد از قبيل تجريد باشد بجهة مبالغهء يعنى به هيچ وجه از مكان بعيد تناول ايمان نتوانند كرد چه جاى مكان قريب اين تمثيل حال كفار است از تناول ايمان در وقت مشاهدهء عذاب و انتفاع ايشان به آن به حال كسى كه خواهد بدست تناول چيزى كند كه در غاية علو و ارتفاع باشد يعنى هم چنان كه محالست كه بدست چيزى فرا گيرند كه در نهايت ارتفاع باشد همچنين وقتى كه عذاب را معاينه ببينند محالست ايشان را تناول ايمان چه آن قبول نيفتد و فايده ندهد ايشان را و نزد بعضى مراد از اين قول استحالهء مراجعتست به دنيا يعنى طلب مراجعت كنند به دنيا و به آن نرسند حاصلا كه حقتعالى ميفرمايد كه چگونه ايمان ايشان مقبول شود يا ايشان را به دنيا باز گردانند * ( وَقَدْ كَفَرُوا بِه ) * و حال آنكه نگرويدهاند بمحمد ( ص ) يا ببعث يا به خدا * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از اينكه در ربقهء تكليف بودند * ( وَيَقْذِفُونَ ) * عطفست بر قد كفروا بطريق حكايت حال ماضيه يعنى و مىافكندند * ( بِالْغَيْبِ ) *
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٨٤