بپوشيدگى سخنان لا يعنى را يعنى از سر گمان سخنان مىگفتند كه اصلا علم به آن نداشتند و بر ايشان مخفى بود و ظاهر نبود كه آن اسناد شعر و سحر و كذب و جنون بود بر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و طعن در قرآن چه از آن حضرت هرگز مشاهدهء شعر و سحر و كذب و جنون نكردند تا اسناد آن بوى كنند بلكه بافواه بدون شعور ايشان به آن بوى اطلاق ميكردند مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ از جاى دور از علم ايشان يعنى دور بودند از آنچه ميگفتند و نميدانستند كه چه مىگويند يا آنچه ميگفتند دور بود از عادت پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله يا از حال قرآن و لايق به احوال و عادت آنها نبود و ميتواند بود كه ضمير به راجع به عذاب باشد و مراد بيقذفون بالغيب گفتار و ما نحن بمعذبين يعنى كفار نگرويدند بوقوع عذاب شديد بر ايشان و از سر گمان ميگفتند كه ما معذب نخواهيم شد به جهت آنكه حقتعالى در دنيا اكرام ما كرده به انواع نعم و ما را مستحق آن دانسته پس ما را به عذاب شديد گرفتار نگرداند بلكه حال ما در آخرت مثل حال ما باشد در دنيا و هم چنان كه بثروت و كثرة نعمة دنيا از شما در پيشيم در آخرت نيز بر شما تفوق خواهيم داشت و مرتبهء ما ارفع از مرتبهء شما خواهد بود و قول ايشان بجهة قياس امر آخرت بود بر دنيا كه عين قذفست بغيب از مكان بعيد زيرا كه دار جزا را قياس نتوان كرد بردار تكليف پس اينقول محض توهم باشد و ناشى از جهالت بدون شعور و علم به آن و به آنكه سخن ايشان در باب انكار جنت و نار و بعث محض قذفست بغيب و دور از علم و ظن ايشان و بدانكه ميتواند بود كه قوله و يقذفون بالغيب عطف باشد بر قالوا و اين تمثيل حال ايشان باشد به حال قاذف در تحصيل آنچه تضييع آن كرده باشند از ايمان در دنيا و اينكه معنى طلب تحصيل
ايمان ايشان در آخرت مانند قذف باشد بغيب در موضع بعيد يعنى هم چنان كه شخصى رمى نمايد بشيئى از مكان بعيد و به جهت مباعدهء آن شيئى سهم او به آن نرسد همچنين كفار در آخرت بمطلب خود نرسند كه آن ايمانست هر چند كه در طلب آن جد و جهد نمايند * ( وَحِيلَ بَيْنَهُمْ ) * و جدا كرده شد ميان ايشان * ( وَبَيْنَ ما يَشْتَهُونَ ) * و ميان آنچه آرزو بردند از قبول ايمان و رجعت به دنيا ذكر حيلوله بعنوان ماضى به جهت تحقق وقوع آنست يعنى البته جدا سازند ميان ايشان و ميان متمناى ايشان از نفع ايمان و يا نجات از نار و عقاب و رسيدن به ثواب و يا رجعت بدار دنيا * ( كَما فُعِلَ ) * هم چنان كه كرده شد همين عمل * ( بِأَشْياعِهِمْ ) * باشباه و اتباع ايشان از كافران گذشته * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از اين يعنى ايمان و توبه از ايشان نيز قبول نكردند و از نار نجات نيافتند و يا به دنيا باز نگشتند و از آن مايوس و محروم ماندند و يا آنكه هم چنان كه موت حايل امم ماضيه شد از مشتهيات ايشان كفار مكه نيز چنين باشند * ( إِنَّهُمْ ) * بدرستى كه ايشان * ( كانُوا ) * بودند * ( فِي شَكٍّ مُرِيبٍ ) * در گمان تهمت و ريب افكننده و مضطرب سازنده و يا خداوند ريبة منقول از مشكك و يا از شاك كه به جهت مبالغه شك به آن
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 385
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٨٥