تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
ايشان را از عقاب بترساند اگر شرك نكنند و هذا كما قال اللَّه تعالى أَمْ أَنْزَلْنا عَلَيْهِمْ سُلْطاناً فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِما كانُوا بِه يُشْرِكُونَ يا آنكه مراد اين باشد كه مشركان مكه امىاند و اهل جاهليت و هيچ ملتى ندارند و ايشان را عهدى نيست بانزال كتب و نه ببعثت رسول ( ص ) كما قال أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً مِنْ قَبْلِه فَهُمْ بِه مُسْتَمْسِكُونَ پس در تكذيب خود وجهى ندارند كه متشبث شوند به آن و نه شبههء كه استمساك نمايند به آن هم چنان كه اهل كتاب كه با آنكه مبطلانند ميگويند كه ما اهل كتب و شرايعيم و مستنديم برسولى از رسولان خدا خلاصهء معنى آنست كه تكذيب ايشان محض فرط جهالت و سفه راى ايشان است و ابتاع كه مستلزم تقليد است نه آنكه وجهى و شبههء ايشان را بر اين داشته باشد بعد از از آن توعد و تهديد ايشان مىكند بر تكذيب بقوله * ( وَكَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ) * و تكذيب كردند مر انبيا را آنان كه پيش از ايشان بودند هم چنان كه اينها كه تكذيب ميكنند * ( وَما بَلَغُوا ) * و نرسيده‌اند اهل مكه كه قوم تواند * ( مِعْشارَ ما آتَيْناهُمْ ) * بده يك آنچه داده‌ايم ايشان را از فرط قوت و طول عمر و كثرت مال و يا نداده بوديم پيشينيان را عشر آنچه اهل زمان تو را داده‌ايم از حجج و براهين و دلالات و اسباب هدايات * ( فَكَذَّبُوا رُسُلِي ) * پس تكذيب كردند پيشينيان پيغمبر خود را * ( فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ ) * پس چگونه بود انكار من بر ايشان يعنى ناپسنديدن من ايشان را و عذاب كردن آنها را بسبب آن پس بايد كه قوم تو نيز بترسند از مثل اينحالات و تكرير در كذب نيست زيرا كه اول از براى تكثير است و ثانى براى تكذيب و يا اول مطلق است و ثانى مقيد و لهذا بكلمهء فا معطوف بر اول شد و صاحب كشاف گفته كه چون معنى كذب الذين من قبلهم فعل تكذيب است و اقدام بر آن پس تكذيب رسل مسبب باشد از آن و نظير اينست قول قايل كه اقدام فلان على الفكر فكفر بمحمد ( ص ) و ميتواند بود كه فكذبوا رسلى معطوف باشد بقوله و ما بلغوا كقولك ما بلغ زيد معشار فضل عمرو فيفضل عليه و معشار بمعنى عشر است مانند رباع كه بمعنى ربع است بعد از آن خطاب به حضرت رسالت ( ص ) ميفرمايد كه * ( قُلْ ) * بگو اى محمد ( ص ) بكفار مكه كه * ( إِنَّما أَعِظُكُمْ ) * جز اين نيست كه پند مىدهم شما را و ارشاد ميكنم * ( بِواحِدَةٍ ) * بخصلت يا كلمه واحده يعنى شما را به يك چيز ميفرمايم و آن * ( أَنْ تَقُومُوا ) * آنست كه بر خيزيد از مجلس من * ( لِلَّه ) * براى خدا ميتواند بود كه قيام حقيقى نباشد كه آن برخواستن است بلكه انتصاب و استقامه باشد در امر رسل يعنى منتصب و مستقيم شويد در امر من خالصا لوجه اللَّه و معرضا عن المراء و التقليد بدانكه ان تقوموا مجرور المحل است ببدلية يا عطف بيان يا مرفوع
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 379 | الملا فتح الله الكاشاني