تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
* ( عِنْدَ اللَّه ) * نزديك خداست و هيچ ملكى مقرب و پيغمبر مرسل را بر آن اطلاع نداده‌اند * ( وَما يُدْرِيكَ ) * و چه چيز دانا گردانيد ترا يعنى مطلقا نميدانى * ( لَعَلَّ السَّاعَةَ ) * شايد كه آمدن قيامت * ( تَكُونُ قَرِيباً ) * باشد نزديك قريب صفت شيئى محذوفست و يا منصوب بر ظرفية و تقدير اينكه شيئا قريبا يا آن كه تكون الساعة عنقريب و ميتواند بود كه خبر ساعت باشد و تذكير آن بجهة اين باشد كه ساعت بمعنى يوم قيامتست و در اين تهديد مستعجلين است و اسكات متعنتين و ميتواند بود كه اين براى تسليت حضرت رسالت ( ص ) باشد يعنى بدان اى محمد كه قيامت عنقريب مىرسد پس بايد كه بسبب استهزاء ايشان يا جفاى آن غمگين نگردى * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى * ( لَعَنَ الْكافِرِينَ ) * لعن كرده است و از رحمت خود دور كرده ناگرويدگان را يعنى منكران حشر و نشر * ( وَأَعَدَّ لَهُمْ ) * و آماده كرده است براى عذاب ايشان * ( سَعِيراً ) * آتشى بغايت افروخته كه طبقهء از طبقات دوزخست و گويند سعير ناميست از نامهاى قيامت و اول اشهر و اصحست و مويد اينست قوله * ( خالِدِينَ فِيها ) * يعنى در حالتى كه جاويدان باشند در آن سعير * ( أَبَداً ) * هميشه اين تاكيد خلود است يعنى در هيچوقت از آن آتش بيرون نيايند كما قال اللَّه * ( لا يَجِدُونَ وَلِيًّا ) * نيابند دوستى كه ايشان را بيرون آورد از دوزخ * ( وَلا نَصِيراً ) * و نه مدد كار كه عذاب از ايشان باز دارد * ( يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ ) * متعلقست باعد يعنى حق تعالى دوزخ را براى ايشان آماده ساخته است در روزى كه گردانيده شود رويهاى ايشان و يا متعلق است با ذكر يعنى ياد كن روزى را كه رويهاى ايشان منقلب شود * ( فِي النَّارِ ) * در آتش از جهتى به جهتى به اين وجه كه گاهى ايشان را بر پشتخوابانند و گاهى به روى افكنند مانند گوشت كه در وقت بريان كردن در آتش گردانند و يا به جهت غليان گاهى روى ايشان در بالا باشد و گاهى در پائين مانند گوشت در ديك جوشان و يا مراد تغيير وجوه ايشانست از حالى بحالى و از هيئتى بهيئتى از اسود ادا و اصفرار و يا آنكه ايشان را مغلوب و منكوس در آتش اندازند و تخصيص وجه بذكر بجهة آنست كه آن اشرف و اكرم اعضاى انسانست و ميتواند بود كه وجه عبارت از جميع بدن باشد از قبيل تسميهء شيئى باشرف اجزاى آن و قوله * ( يَقُولُونَ ) * ميتواند بود كه ناصب ظرف باشد يعنى در روزى كه وجوه ايشان متقلب شود و گويند * ( يا لَيْتَنا ) * اى كاش ما * ( أَطَعْنَا اللَّه ) * فرمان مىبرديم خداى را * ( وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا ) * و فرمان بردارى مىكرديم پيغمبر را تا به اين عذاب معذب نمىشديم * ( وَقالُوا رَبَّنا ) * و گويند اتباع و ارذال قوم