و عبد اللَّه ابن نعيم روايت كرده كه ابى عبد اللَّه ( ع ) را گفتم من در خانهء خدا مىروم و به غير از صلوات بر پيغمبر و آل چيزى ديگر نمىدانم فرمود
اما انه لم يخرج احد بافضل مما خرجت به
و بدان كه هيچكس افضل از تو از آن خانه بيرون نخواهد آمد و جابر از ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه بندهء از بندگان خدا در آتش دوزخ مدت هفتاد خريف معذب بود و خريف بمعنى هفتاد سالست و درين مدت استغاثه مىكرد به خدا و او را سوگند ميداد تا او را از عذاب برهاند مژدهء راحتى به او نميرسيد در اينمدت پس گفت به حق محمد و اهل بيت او كه بر من رحم كن بجبرئيل وحى رسيد كه هبوط كن بسوى بندهء من و او را از دوزخ بيرون آر گفت يا رب چگونه نزد او روم كه او در ميان آتشست خطاب آمد كه امر كردهام آن آتش را كه بر تو سرد و اسلامت باشد پس گفت بار خدايا اين بنده در كدام موضعست از دوزخ ندا رسيد كه در چاهيست از سجين پس به آن هبوط كرد ديد كه روى او را بقدم بستهاند به زنجير آتشين و بشدت عذاب گرفتار است به او گفت كم لبثت فى النار چند سالست كه در آتش دوزخ گرفتارى گفت نميدانم و از غايت درازى مدت و شدت عذاب شمار مدت او را نميدانم پس او را از آنجا بيرون آورد خداى تعالى به او ندا كرد كه اى بندهء من چند بار به من استغاثه كردى و سوگند دادى در آتش گفت به جهت كثرت عدد آن عد آن نتوانم كرد حقتعالى فرمود كه
اما عزتى و جلالى لو لا سألتني بمحمد و اهل بيته لأطلت هولك فى النار لكنه حتم حتمته على نفسى لا يسئلنى عبد به حق محمد و أهل بيته الا غفرت له ما كان بينى م و بينه فقد غفرت لك اليوم
يعنى بعزت و جلال من سوگند كه اگر محمد و اهل بيت او را وسيلهء نجات خود نمىكردى اى بندهء من مدت مكث تو را در دوزخ دراز مىكردم ليكن بر خود واجب گردانيدهام كه هيچ بندهء مطلوب خود از من نطلبد بوسيلهء محمد و اهل بيت او مگر آنچه كرده باشد آن را بيامرزم پس امروز از سر تو گذشتم و قلم عفو بر جميع گناهان تو كشيدم سلمان فارسى رض روايت كرده كه از پيغمبر ( ص ) شنيدم كه مىگفت حقتعالى ببندگان خطاب مىكند كه آيا هيچكس نيست مر شما را كه دفع حوايج كبار خود كند بوسيله و شفاعت شخصى كه نزد او گرامى و ارجمند باشد تا وى به جهت اين شخصى كه مكرم و مقربست نزد او انجاح مرام او نمايد بدانيد كه اكرم خلق نزد من و افضل ايشان نزد من محمد ( ص ) است و برادر او على ( ع ) و از بعد او ائمة هدى كه وسايلند به من هر كه بوسيلهء محمد و آل او حاجت خود را از من طلبد كه آن وصول منفعت باشد به او يا دفع داهيه و مضر از او من آن را از او روا گردانم بهتر و نيكوتر از آنكه استشفاع كنيد باعز خلق نزد شخصى تا آن شخص به جهت آن انجاح آن نمايد قومى از اهل نفاق كه اين حديث را از سلمان شنيدند بر سبيل استهزا به او گفتند كه ( يا ابا عبد اللَّه فمالك لا تقترح على اللَّه بهم ان يجعلك اغنى المدينة ) چرا اقتراح نمىكنى از خدا بوسيلهء محمد و آل او تا ترا از اغنياى مدينه گرداند بهتر از ايشان سلمان
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 327
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٢٧