اينكه تسليم انقياد باشد هم چنان كه گذشت و بر تقدير تسليم مراد سلام است بر پيغمبر ( ص ) به جهت سياق كلام و قضيهء عطف و حال آنكه قول اصح و معتمد مخرج از صلوات السلام عليك ايها النبى و رحمة اللَّه و بركاته نيست بلكه السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته است دهم بعضى شيوخ معاصر ما استدلال كردهاند بر اينكه واجبست اضافهء ( السلام عليك ايها النبى و رحمة اللَّه و بركاته ) بتشهد اخير به اين قياس كه ( السلام على النبى واجب و لا شيئى منه فى غير التشهدا لا خير بواجب ) پس نتيجه ميدهد كه ( ان السلام فى التشهد الاخير واجب ) و بيان مقدمتين گذشت و در اين قياس نيز نظر است بجهة آن كه مستلزم خرق اجماع است چه علامه رض نقل كرده كه اجماع فقها است بر استحباب سلام و ديگر آنكه پيغمبر آن را تعليم اعرابى نكرد در كيفيت تشهد و در حديث حماد در صفت صلاة از صادق عليه السّلام نيز مذكور نيست پس اگر واجب ميبود لازم ميآمد تا آخر بيان از وقت حاجت و اين باطل است اتفاقا و نيز اصحاب جميع واجبات صلاة را ضبط وعد كردهاند و سلام را از آن نشمردهاند و نيز آيه صريحا دلالة نميكند و بر تقدير تسليم دلالت نميكند بر فوريه و نه بر تكرار و نه بر آنكه در نماز باشد و نه بر آنكه در آخر آن باشد و نه بر آنكه بصيغهء مخصوص باشد و ممكن است جواب از اول بمنع اجماع بر عدم وجوب آن و باجماع منقول بر مشروعية و راجحيت آن و اين اعم از وجوب و ندبست و از ثانى و ثالث به آنكه عدم نقل دلالت نمىكند بر عدم با آنكه در حديث حماد اشعار نشده بعبارت متنازع فيها بوجوب وجود او عدما با امكان دخول آن در تشهد زيرا كه حماد گفته كه ( فلما فرغ من التشهد سلم ) يعنى چون صادق عليه السّلام از تشهد فارغ شد سلام گفت و از رابع به آنكه اين معارض است بوجوب تسليم كه مخرج است از صلاة چه بسيارى از اصحاب آن را از واجبات نشمردهاند با آنكه فتوى دادهاند بوجوب آن و از خامس به آنكه مبين گردانيديم در ما تقدم به اينكه سياق كلام و قضيهء عطف دلالت مىكند بر آنكه مراد سلام است بر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و از سادس بر آنكه فوريه و تكرار مستفاد است از خارج و آن اينست كه چون ثابت شد به آنكه سلام جزء صلوتست پس بتضمن مفهوم مىشود كه هر چه دلالت مىكند بر فوريه و تكرار صلاة و دلالت مىكند بر فوريت و تكرار سلام و از سابع و ثامن و تاسع به آنچه مقرر شد در بيان كبرى زيرا كه هيچ كس قايل بوجوب نيست در غير صلاة و در غير تشهد اخير و به غير از صيغهء مخصوصه حاصل كه آنچه غالب ظن است وجوب آنست و مؤيد اينست روايت ابو بصير از صادق عليه السّلام كه
اذا كنت اما ما فانما التسليم ان تسلم على النبى و تقول السلام علينا و على عباد اللَّه الصالحين
و روايت شيخ دريب از ابى كهمش از صادق عليه السّلام كه
سألته اذا جلست التشهد فقلت و ابا جالس السلام عليك ايها النبى و رحمة اللَّه و بركاته قال لا و ليكن اذا قلت السلام علينا و على عباد اللَّه الصالحين فهو انصراف
اين روايت ظاهر است در اينكه تسليم
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 325
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٢٥