تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
خداى * ( وَلِيًّا ) * دوستى كه نفع رساند بايشان * ( وَلا نَصِيراً ) * و نه يارى كه ضرر باز دارد از ايشان و در زاد المسير از ابن زيد نقلكرده كه مردى از لشگرگاه پيغمبر ( ص ) بمدينه رفت برادر اعيانى خود را ديد كه اسباب طرب آماده كرده و نبيد و نقل پيش خود نهاده گفت اى برادر تو آنى كه در طرب ميگذرانى و حضرت رسالت ( ص ) ميان نيزه و شمشير جولان كند برادر جواب داد كه اى ابله بيا بنشين و بنشاط مشغول شو كه ترا و اصحاب ترا بلا گرفته و محمد ( ص ) هرگز از اينورطه بسلامت بيرون نيايد آن مرد بازگشت و گفت بروم آن حضرت را از مقالات تو اخبار كنم چون بنزديك حضرت رسيد جبرئيل بر او سبقت گرفته اين آيه را آورد كه * ( قَدْ يَعْلَمُ اللَّه ) * بدرستى كه داند خداى تعالى * ( الْمُعَوِّقِينَ ) * باز دارندگان از نصرت رسول * ( مِنْكُمْ ) * از گروه شما * ( وَالْقائِلِينَ لإِخْوانِهِمْ ) * و گويندگان مر برادران خود را كه * ( هَلُمَّ إِلَيْنا ) * بيائيد بسوى ما و بطيب عيش مشغول شويد و بقتال كه موجب پريشانى است مرتكب مشويد بدانكه هلم اسم فعل است بمعنى قربوا انفسكم الينا و اين لغت حجاز است و واحد و جمع در او مساويست و بنى تميم ميگويند كه هلم يا رجل و هلموا يا رجال و اين صورتيست كه فعل متعدى به آن مسمى شده و تحقيق اين در سورة الانعام سمت ذكر يافت مرويست كه منافقان ضعفهء اهل اسلام را تخويف ميكردند و ميگفتند كه ما محمد و اصحابه الا اكلة راس و لو كانوا لحما ابتلعهم ابو سفيان و اصحابهم نيست محمد و اصحاب او مگر به مقدار خوردن كله كه اگر ايشان گوشت بودند ابو سفيان و اصحاب او همه را بيك لقمه ميكردند پس شما از ايشان فرار نمائيد و بر خود رحم كنيد و گويند ابو سفيان با يهود منافقان را كه برادران و ابناى جنس ايشان بودند مىگفتند كه خود را در معرض تلف نيفكنيد و از نصرت محمد ( ص ) فرار نمائيد و منافقان سخن يهود را بقبول تلقى نموده از جنگ پهلو تهى ميكردند حق تعالى فرمود كه خدا مىداند معوقان را و منع كنندگان مردمان را از نصرت پيغمبر آخر الزمان ( ص ) * ( وَلا يَأْتُونَ الْبَأْسَ ) * و نمىآيند منافقان بكارزار * ( إِلَّا قَلِيلًا ) * مگر آمدنى اندك يا كارزارى اندك و انهم از روى ريا و سمعه و اضطرار نه بر وجه قربت و اختيار چه بناى كار ايشان بر اعتذار است و تثبط از قتال و يا آنكه مؤمنان و منافقان بيرون ميآيند به قصد جهاد ليكن مقاتله نميكنند مگر اندكى از ايشان * ( أَشِحَّةً ) * در حالتى كه بخيلانند بمعاونت يا نفقه * ( عَلَيْكُمْ ) * بر شما اى اهل ايمان يا نميخواهند كه ظفر و غنيمت شما را باشد اشحه جمع شحيح است بمعنى بخيل و نصب آن بر حالست از فاعل ياتون يا از معوقين يا منصوبست بر ذم و مؤيد اينست كه بعد از اين بيان اوصاف ذميمهء ايشان مىكند بقوله * ( فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ ) * پس چون بيايد ترس دشمن و خوف قتال * ( رَأَيْتَهُمْ ) *