تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
روشن گردد و ميتواند بود كه ما استفهاميه باشد يعنى هيچ نفسى نميداند كه چه چيز پنهان داشته شده است براى ايشان و بنا بر اين عمل علم متعلق عنه است به جهت استفهام و بنا بر اول ما موصولست و علم بمعنى معرفة عبد اللَّه ابن مسعود روايت كرده كه در تورية نوشته است كه لقد اعد اللَّه للذين تتجافى جنوبهم عن المضاجع ما لا عين رات و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر و لا يعلمه ملك مقرب يعنى حقتعالى آماده ساخته براى آنان كه پهلو از بستر بردارند براى رضاى خدا آنچه هيچ چشم آن را نديده است و هيچ گوش چنان نشنيده و بر خواطر هيچ آدمى نگذشته و هيچ فرشتهء آن را ندانسته و در حديث قدسى وارد شده كه اعددت لعبادى الصالحين ما لا اعين ذات و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر بل ما اطلعتكم عليه اقروا ان شئتم فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين و لهذا محققان بر آنند كه انسب آنست كه از اين نعمت مخفى سخن نگويند چه ( فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين و لا خطر على قلب بشر ) دو گواهند بر آنكه دعوى دريافت آن نميتوان كرد و اهل ايمان كه در شب و روز مشغول عبادت بدنى و ماليند جزا داده شوند * ( جَزاءً ) * جزا دادنى * ( بِما كانُوا ) * بسبب آنچه بودند كه به اخلاص تمام و صدق نيت * ( يَعْمَلُونَ ) * عمل ميكردند و تواند بود كه جزاء منصوب باشد بعلية اى اخفى للجزاء يعنى پنهان داشته شده است آنچه چشمها بدان روشن شود به جهت پاداش كردار مؤمنان چه اخفاى آن به جهت علو شان آنست در صحيح بخارى و مسلم از حسن روايت كرده‌اند كه هذا القوم أخفوا اعمالهم فى الدنيا فاخفى اللَّه لهم ما لا عين رات و لا اذن سمعت از بعضى اكابر دين نقلست كه چون اهل ايمان كه مذكور شدند عمل را پنهان ميكنند تا از شوب ريا و سمعه دور باشند و باخلاص مقرون و جزا نيز پنهانست تا چنانچه كسى بر اطاعات ايشان مطلع نشود كسى بمكافات ايشان نيز پى نبرد و در فايدهء اخفاى جزا بر اعمال مذكوره چند وجه گفته‌اند يكى آنكه هر شيئى كه عظيم الخطر و جليل القدر است بكنه صفاى آن نميتوان رسيد مگر بشرح طويل پس ابهام آن ابلغ باشد و دوم آنكه قرة عيون غير متناهيند پس ممكن نباشد احاطهء علم بتفاضيل آن سوم آنكه اين جزاى مخفى در مقابل صلوة ليلست پس حقتعالى بيان صواب آن نفرموده به جهت عظم خطر صلوة ليل و قرة اعين بمعنى رؤية آن چيزيست كه چشم به آن روشنى پيدا كند يقال ( اقرك عينك اى صادق فؤادك ما يرضيى فتقر عينى حتى لا تطمح بالنظر الى ما فوقه ) و گويند كه قره از قر مشتقست بمعنى برد چه مستبشر ضاحك از شئون عينين او دمع بارد است هم چنان كه محروق مهموم از عينين او دمع حار بيرون آيد و منه قولهم سخنت عينه و هو قرير العين و سخين العين و اضافهء قره با عين مطلق دون اعينهم به جهت تنبيه است بر آنكه جزاى مذكور در غاية