حسن و كمالست بر وجهى كه هيچ چشمى نباشد كه از آن روشن نشود آوردهاند كه وليد ابن عقبة ابن ابى معيط كه برادر عثمان بود از جانب مادر با امير المؤمنين ( ع ) در مقام مفاخرت در آمده گفت ( اسكت فانك صبى انا اشب منك شبابا و ابسط منك لسانا واحد منك سنانا و املا منك حشوا فى الكتيبة ) خاموش شو كه تو كودكى و قوت و جوانى من از تو بهتر و زبان آورى من از تو بيشتر و سنان من از سنان تو تيزتر و در ميان لشگر از تو پايدارتر و با ثباتتر امير المؤمنين ( ع ) در جواب آن ملعون فرمود كه
اسكت فانك فاسق
خاموش باش كه تو فاسقى ترا با من چه ياراى آن كه مساوات نمايى و چه زهره آنكه مجادله كنى حقتعالى به جهت تصديق حضرت امير كبير ( ص ) آيه فرستاد كه * ( أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً ) * آيا آن كس كه هست گرونده به خدا و رسول يعنى على ( ع ) * ( كَمَنْ كانَ فاسِقاً ) * مانند كسى هست كه بيرون رفته از دايرهء ايمان و خارج از فرمان يعنى وليد * ( لا يَسْتَوُونَ ) * برابر نيستند در شرف رتبه يا در جزا و مثوبة ذكر لا يستوون به جهت تاكيد و تصريح است و ايراد آن به صورت جمع به جهت حمل آنست بر معنى من تا شامل هر مؤمن و كافر باشد و نزول آن در مادهء خاص مانع عمومية آن نيست چنان كه در علم اصول مقرر است و نظم كلام را دلالت صريح است بر آن كه فاسق در آيه بمعنى كافر است زيرا كه جمع ميان ايمان و فسق ممكنست و اما ميان كفر و ايمان صحيح نيست چه ميان اول عموم و خصوص مطلق است و در ثانى تباين و تناقض پس يك كس ميتواند كه هم مؤمن باشد و هم فاسق و اما نتواند بود كه هم مؤمن باشد و هم كافر و همين وليد پليد است كه عثمان او را بر كوفه والى ساخته بود شبى خمر خورده بود و بامداد به مسجد رفت و مست امامة نمود و نماز صبح را چهار ركعت بگذارد و در اثناى نماز روى بقوم كرد و گفتء أزيدكم فانى نشيط بر چهار ركعت بيفزايم كه با نشاطم و سرخوش مردمان دانستند كه او مست است نامه نوشتند بعثمان و او را از اين معنى واقف ساختند عثمان كس فرستاد و او را طلبيد و بعضى از صلحاى كوفه برفتند و گواهى دادند بر او كه خمر خورده و مست در نماز آمد و نماز بامداد را چهار ركعت گذارد و گفتء أزيدكم فانى نشيط عثمان با امير المؤمنين ( ع ) مشورت كرد فرمود كه او را هشتاد تازيانه حد ميبايد زد عثمان او را حد زد و اينحال در كوفه شايع شده و در زمان خلافت امير المؤمنين ( ع ) چون همهء مهاجر و انصار با آن حضرت بيعت كردند وليد و مروان حكم و سعيد ابن عاص بيعت نكردند و امير المؤمنين ( ع ) ايشان را طلبيده فرمود كه چرا بيعت نميكنيد وليد گفت براى آن كه تو مرا بغضب آوردهء و كينهء خود را در دل ما جا دادى و پدر مرا و پدر سعيد را در روز بدر كشتهء و چون عثمان مرا به مدينه آورد عتاب كردى و ما بيعت با تو به اين شرط مىكنيم كه در آنچه كنيم بر ديگران ما را مزيت دهى و چون از تو هراسان و ترسان شويم بشام رويم و كشندگان عثمان را بقتل آورى امير المؤمنين ( ع ) فرمود كه آنچه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 239
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٣٩