تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
از الوهيت و لام از لطف و ميم از ملك و يا الف اشاره باسم اللَّه است و لام بنام جبرئيل و ميم باسم محمد ( ص ) يعنى اللَّه بواسطه جبرئيل وحى فرستاد به محمد ( ص ) و باقى وجوه و اقاويل در ما تقدم سمت تحرير پذيرفته و بنا بر آنكه اين حروف مقسم بها باشند معنى نيست كه سوگند بان حروف كه مبادى اسماءاند كه * ( غُلِبَتِ الرُّومُ ) * مغلوب شدند روميان يعنى فارسيان بر ايشان غلبه كردند * ( فِي أَدْنَى الأَرْضِ ) * در نزديكترين زمينى كه عرب راست نسبت به زمين روم و آن زمين اردن و فلسطين بوده يا كسكر و يا جزيره كه اقرب ارض شامست بفارس و الف لام عوض مضاف إليه إي فى ادنى ارضهم الى عدوهم و يا ميان اذرعات و بصرى و يا مراد مطلق ارض عربست كه معهود است نزد ايشان و تفصيل اينقصه بر قول مفسران و مورخان بر اين وجه بوده كه در فارس زنى بود كه فرزندان او شجاع بودند و كسرى كه پرويز نام داشت و پادشاهى جميع فارس متعلق به او بود آن زن را بخواند و گفت ميخواهم كه لشگرى بمحاربهء قيصر روم فرستم و يكى از فرزندان ترا بر ايشان امير سازم بگو كه كدام پسرت به اين سزاوارتر است زن گفت كه فلان پسرم از گرگ با حذرتر است و از روباه محيلتر و آنكه فرحان نام اوست در كارها از تيغ و سنان برنده رونده تر است اما پسر ديگرم كه شهريران است اشجع از ليث است و احلم و اوقر از جبل كسرى گفت كه من احلم را اختيار كردم پس وى را طلبيده امارت لشگر را به او تفويض نمود و بجانب روم روانه ساخت پس شهريران با لشگر به زمين روم آمده و با امراء قيصر روم مقاتله نمود و ظفر يافت و شهرها را خراب كرد و اين كارزار در ازرعات و بصرى بود كه نزديكتر زمينى است از شهرهاى شام به زمين عرب و عجم و اين صورت در سال نهم بود از مبعث پيغمبر در مكه و چون غلبهء پارس بر روم برسول رسيد دلتنگ شد و مشركان شاد شدند براى آنكه روميان اهل كتاب بودند و فارسيان گبر بودند و كتاب نداشتند مشركان از روى شماتت با اهل ايمان گفتند كه شما و ترسايان اهل كتابيد و ما اهل فارس اميانيم پس از غلبه فارس بر روم تفاؤل ميكنيم كه ما بر شما غالب خواهيم شد حقتعالى براى تسليهء آن حضرت و اهل ايمان اين آيه فرستاد و بيان فرمود كه * ( وَهُمْ ) * و روميان * ( مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ ) * پس از مغلوب شدن ايشان * ( سَيَغْلِبُونَ ) * زود باشد كه غالب شوند * ( فِي بِضْعِ سِنِينَ ) * در اندك سال كه ميان سه و نه باشد ابو بكر اهل شرك را گفت شما به اين شاد شده‌ايد چشم شما روشن مباد به خدا كه اهل روم بر مردم فارس غالب خواهند شد در بضع سنين گفتند اين را از كجا مىگويى گفت از رسول خدا ابى ابن خلف گفت كذبت يا ابو الفضل ابو بكر گفت كذبت انت يا عدو اللَّه ابى گفت اگر راست مىگويى وقتى معين كن تا گرو بنديم اگر آن وقت منقضى شود چنان باشد كه تو گفتى من گرو بدهم و اگر نه تو گرو ادا كنى پس گرو بستند بسه سال بده شتر چون ابو بكر