تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
* ( هُوَ الْعَزِيزُ ) * و او است غالب مطلق پس انتقام كشد از جمعى كه خواهد * ( الرَّحِيمُ ) * مهربان غلبه دهد جمعى را بر جمعى بر وفق مصلحت و حكمت * ( وَعْدَ اللَّه ) * وعده كرد خداى غلبهء روم را بر فارس يا فرح مؤمنانرا وعده كردنى اينمصدر است كه مؤكد نفس خود است و ما قبل آن در معنى وعد است مانند له على الف درهم اعترافا * ( لا يُخْلِفُ اللَّه وَعْدَه ) * خلاف نكند خدا وعدهء خود را چه دروغ بر او ممتنعست پس البته راست ميسازد و وعدهء كه ميدهد * ( وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ ) * و لكن بيشتر مردمان * ( لا يَعْلَمُونَ ) * نميدانند وعده و صحت وعدهء او را به جهت جهل ايشان و عدم تفكر ايشان * ( يَعْلَمُونَ ) * ميدانند * ( ظاهِراً ) * چيزى كه آشكار است يعنى مشاهد ايشانست * ( مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا ) * از زندگانى دنيا يعنى مال و متاع و جاه و دولت و ساير منافع و مضار آن را يا اسباب معاش و تجارت و در وسيط آورده كه مراد بنا نهادن و زراعت كردن و اجراى انهار و اقواتست كه اكثر اهل دنيا قواعد آن را ميدانند * ( وَهُمْ ) * و ايشان * ( عَنِ الآخِرَةِ ) * از آخرت كه غايت و مقصود آنست * ( هُمْ غافِلُونَ ) * ايشان غافلانند و بيخبران و به جهت اين دايم در تعمير دنيااند و تخريب آخرت و از حسن مرويست كه به خدا كه حذاقت و علم ايشان بامور دنيا بر وجهى رسيده كه درهم را بر ناخن خود منقلب ميسازند و از آن وزن خبر ميدهند بر آن نحوى كه هست و ميدانند كه رويست يا جيد و اصلا نميدانند كه نماز را چون بايد گذارد و خبر از آن ندارند و ابو عبد اللَّه را پرسيدند از تفسير قوله تعالى * ( ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا ) * فرموده و منه الزجر و النجوم و بدانكه يعلمون بدل لا يعلمون است و در اين ابدال نكتهء لطيفست و آن اينست كه حقتعالى ابدال اين فرموده اذ لا يعلمون و قايم مقام و ساد و مسد آن گردانيده تا معلوم شود كه هيچ فرقى نيست ميان عدم علم كه جهلست و ميان وجود علمى كه از دنيا متجاوز نشود و قوله * ( ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا ) * مفيد آنست كه دنيا را ظاهرى و باطنى هست ظاهرى آن را جهال ميدانند و مىشناسند كه آن تمتعست بزخارف آن و تنعم بملاذ آن و باطن و حقيقة آن اينست كه آن مجاز و ممر است بآخرت تا متزود شوند از آن بآخرت بطاعت و اعمال صالحه و در تنكير ظاهر اشعار است به آنكه ايشان نميدانند الا ظاهر واحد از جملهء ظواهر آن و تكرير ضمير هم بجهة تاكيد است و مىتواند بود كه مبتدا باشد و غافلون خبر ان و اين جمله خبر ضمير اولى و بر هر دو تقدير اولى منادى است بر تمكن غفلت ايشان از آخرت كه مقر حقيقى ايشانست و در انوار آورده كه مقتضى جملهء متقدمه كه مبدلست از لا يعلمون تقرير است مر فرط جهالت ايشان را و تشبيه ايشان بحيوانات كه ادراك آنها مقصور