نامه اطلاع يافت موضعى معين كرد و با تمام لشگر خود آنجا رفت بجهة آنكه از غدر فارسيان انديشه ميكرد و شهريران با پنجاه مرد در مقابل آن خيمه زد و فرود آمد پس در آن موضع معين با هم نشستند و ترجمانى آوردند تا مضمون اقوال هر يك را اعلام ايشان نمايد و با هر يك از ايشان كاردى بود شهريران گفت بدانكه دشمن تو كه اين شهرها را ويران كرد منم و برادر من است كسرى بر ما حسد برد و مرا امر كرد كه برادر را بكشم امر او را انقياد نكرده و برادر مرا بجاى من نشاند و والى ساخت و وى را فرمود تا مرا بكشد اكنون هر دو برادر با هم معاهده نمودهايم بايمان غلاظ و شداد و خلع اطاعت او نمودهايم و كمر اطاعت ترا بر ميان بستهايم ما را لشگر ده تا با وى مقاتله كنيم و همهء ممالك او را به تصرف تو درآوريم بعد از آن اشارت بقيصر كرد كه سر در ميان دو كس باشد چون سه كس شنيدند آشكار گردد بدين مضمون كه كل سر جاوز الاثنين شاع صلاح در آن آنست كه ترجمانرا بكشى قيصر بكشتن ترجمان امر كرد و لشگر بسيار بشهريران داده بكارزار كسرى فرستاد و شهريران روانهء ملك كسرى شده بهر شهر كه ميرسيد مىكند و ميسوخت تا كه كسرى مغلوب شده بناحيهء گريخت و ملك فارس بر قيصر روم مسخر گشت و اينخبر روز حديبيه برسول ( ص ) رسيد و مسلمانان شاد شدند و مشركان منكوب و مغموم گشتند ابو عمر و شيبانى از رسول خدا ( ص ) روايت كرده كه پارس را يك نطيحه يا دو نطيحه باشد بر روم و بعد از آن ديگر ايشان را دولت نبود و اهل روم ذات القرونند كه هر گه كه قرنى برود قرنى ديگر بيايد تا آخر روزگار القصه آيه مذكوره و آنچه بعد از اينست اخبار است از امور كاينهء در مستقبل و آن از جملهء
اعجاز قرآنست * ( لِلَّه الأَمْرُ ) * مر خداى را است حكم و فرمان * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از غلبهء پارس بر روم * ( وَمِنْ بَعْدُ ) * و بعد از غالب شدن روم بر فارس يعنى در همه وقت قضاى او نافذ است و همه كار در قبضهء اختيار او است پس مغلوبية و غالبية هر يك از ايشان در اول و آخر بامر او سبحانه است و به قضاى مبرم او و تلك الايام ندا و لها بين الناس و در كشف الاسرار گفته كه مراد بقبل و بعد قبل ازلست و بعد ابد يعنى امر ازلى و ابدى او را است كه خداوند ازل و ابد است * ( وَيَوْمَئِذٍ ) * و در آن روز كه روميان بر فارسيان غلبه كنند * ( يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ) * شاد خواهند گشت مؤمنان * ( بِنَصْرِ اللَّه ) * به يارى كردن خدا مر اهل كتاب را بر قومى كه كتاب ندارند و در ارض مقدسهاند چه در اين صورت انقلاب تفالست مر اهل ايمان را از ظهور صدق اخبار مؤمنان و بردن گرو و از ياد يقين صحابه و گفتهاند كه فرح به آنست كه بعضى ادعاى دين بر بعضى غلبه كردند و جمعى را نابود ساختند چنان كه گذشت * ( بِنَصْرِ ) * يارى ميدهد خداى * ( مَنْ يَشاءُ ) * هر كرا ميخواهد * ( وَ
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٥٩