معقول را چه سخن متناقض مىگويند زيرا كه اقرار دارند بخالقيت او و به آنكه او مبدء هر چيزيست كه ما عداى او است و با وجود اين بتان را كه از جمله مخلوقات ويند و بر هيچ چيز قدرت ندارند شريك او ميدانند و گويند معنى آنست كه ايشان نميدانند كه تو چه اراده كردى بتحميد خود نزد مقاله ايشان و چون مشغول شدن به دنيا منافى تزود و استعداد است براى عقبى از اينجهت اشاره بتحقير و تصغير دنيا مىكند تا بندگان تعلق بدان پيدا نكنند و ميفرمايد كه * ( وَما هذِه الْحَياةُ الدُّنْيا ) * و نيست اين زندگى دنيا * ( إِلَّا لَهْوٌ ) * مگر مشغول بامر باطل لا طايل * ( وَلَعِبٌ ) * و بازى بشيئى بيحاصل و گويند لهو عمليست كه جوانان ميكنند از سر شهوت و لعب بازى كودكانست يعنى دنيا بسرعت انقضاء و زوال بلهو و لعب جوانان و كودكان ميماند كه يك جا جمع شوند و ساعتى بدان متبهج گردند و اندك زمانى ملول مانده متفرق شوند نعم ما قال الشيخ مصلح الدين سعدى بيت بازيچه ايست طفل فريب اين متاع دهر بىعقل مردمان كه به دو مبتلا شدند * ( وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ ) * بدرستى كه سراى ديگر * ( لَهِيَ الْحَيَوانُ ) * او
است سراى حيات ابدى حقيقى يعنى زندگانى جاويدان در آن سراى خواهد بود به جهت عدم طريان موت بر آن بخلاف زندگانى اين سرا كه در معرض زوال و فنا است و يا آنكه گوييا در آخرت فى ذاتها محض حيات است به جهت دوام و خلود و استمرار آن و عدم عروض فنا بر آن و حيوان مصدر حى است كه ذو حيات مسمى شده است به آن و اصل آن حييانست كه قلب ياء ثانيه به واو كردهاند و اين ابلغست از حيات به جهت آنچه در بناى فعلانست از حركت و اضطراب كه لازم حيات است مانند نزوان و نقصان و لهيان و غليان و مانند آن و حيات بمعنى حركتست هم چنان كه موت بمعنى سكونست پس بناى فعلان از آن مقتضى مبالغه باشد و لهذا در اين مقام حقتعالى آن را بر حيات ايثار فرموده * ( لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ) * اگر باشند مردمان كه بدانند چيزها را هر آينه اختيار نكنند بر سراى جاودانى زندگانى دنيا را كه اصل آن هدمست و حيات در آن عارضى و سريع الزوالست و قوله * ( فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ ) * اين متعلقست بكلام محذوف كه شرح حال كفار كه مذكور شد دالست بر آن و تقدير اينست كه هم على ما وصفوا به من الشرك فاذا ركبوا يعنى مشركان بر آن طريقهاند كه موصوف به آن شدند از شرك و عناد پس چون سوار شدند و بنشينند در كشتى و بسبب موج در گرداب اضطراب افتند و از هلاكت خايف شوند * ( دَعَوُا اللَّه ) * بخوانند خداى را * ( مُخْلِصِينَ ) * در حالتى كه خالص كنندگان باشند * ( لَه الدِّينَ ) * براى خدا
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 153
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٥٣