تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
* ( وَإِلى مَدْيَنَ ) * و فرستاديم بسوى اهل مدين * ( أَخاهُمْ شُعَيْباً ) * برادر ايشان در نسب كه شعيب بود * ( فَقالَ ) * پس گفت بايشان كه * ( يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّه ) * اى گروه من بپرستيد خداى را و ترك شرك نمائيد * ( وَارْجُوا الْيَوْمَ الآخِرَ ) * و اميدوار باشيد ثواب روز بازپسين را يعنى عملى كنيد كه بدان اميد ثواب توانداشت از افعال حسنه چون ايمان و عمل بامور شرعيه و اجتناب از افعال سيئه و اين از قبيل اقامت مسبب است در مقام سبب و يا بترسيد از شدت روز قيامت چه رجا بمعنى خوف آمده چنان كه قبل از اينگذشت * ( وَلا تَعْثَوْا ) * و غايت تباهى مجوئيد * ( فِي الأَرْضِ ) * در زمين مدين به نقص كيل و وزن و غير آن * ( مُفْسِدِينَ ) * در حالتى كه كه قاصد فساد باشيد و طالب باطل * ( فَكَذَّبُوه ) * پس بدروغ داشتند شعيب را در نبوت و از فساد ممتنع نشدند * ( فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ ) * پس بگرفت ايشان را زلزله سخت يا صيحه جبرئيل كه دلها بدان در تزلزل افتاد * ( فَأَصْبَحُوا ) * پس بامداد كردند يا كشتند * ( فِي دارِهِمْ ) * در سراهاى خود يا در شهر خود * ( جاثِمِينَ ) * به زانو در آمدگان و مردگان عدم جمعدار به جهت امن است از لبس و جاثم از جثم مشتق است بمعنى بروك اى باركين على الركب و تفصيل اينقصه نيز در سورهء سابقه مذكور شد * ( وَعاداً وَثَمُودَ ) * منصوبند ذكريا بفعلى كه ما قبل آن دالست بر آنكه آن فاخذتهم است چه آن در معنى اهلاكست اى و اهلكنا عادا حفص و حمزه و يعقوب ثمود را غير منصرف ميدانند باعتبار قبيله يعنى ياد كن قوم عاد و ثمود را و يا آن گه هلاك كرديم ايشان را * ( وَقَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَساكِنِهِمْ ) * و بتحقيق كه روشن شده است شما را اى اهل مكه بعضى مسكنهاى ايشان كه بر طريق سفر شما واقعست يعنى در طريق شام و يمن و يا متبين گشته مر شما را هلاك ايشان به جهت آثار مساكن ايشان و نزد نظر كردن شما به آن در حين گذشتن شما بر آن و بنا بر اول جار و مجرور مرفوع المحلست بر فاعليت و من براى تبعيض اى بعض مساكنهم و بر ثانى فاعل در او مضمر است اى و قد تبين لكم اهلاكهم من جهه مساكنهم * ( وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ) * و بيار است براى ايشان ديو سركش يعنى ابليس * ( أَعْمالَهُمْ ) * كردارهاى ايشان را از كفر و شرك و انواع معاصى * ( فَصَدَّهُمْ ) * پس بازداشت ايشان را * ( عَنِ السَّبِيلِ ) * از راه راست كه انبيا ايشان را به آن ميخواندند و حقيقت آن را بيان مىكردند * ( وَكانُوا مُسْتَبْصِرِينَ ) * و بودند بينايان يعنى متمكن بودند از نظر و فكر و ملاحظه بديدهء بصيرت اما بجهة بطر و فرط تنعم به آن اشتغال نكردند و ترك تامل و تفكر كردند در آن
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 135 | الملا فتح الله الكاشاني