تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
و تنگ شد بشأن و تدبير امر ايشان * ( ذَرْعاً ) * از روى طاقت يعنى تنگدل و بيطاقت گشت در كار ايشان و ندانست كه چه راى و تدبير كند در حفظ و صيانت ايشان تا دست تعرض قوم بدامن ايشان نرسد ضيق ذرع و ذراع عبارت است از فقد طاقت يق ( ضاقت يده و بازائه رجب ذراعه بكذا اذا كان مطيقا له ) و اصل در او آنست كه هر گاه شخص طويل الذراع است به چيزى ميرسد كه قصير الذراع به آن نميرسد و به جهت اين ذرع ضرب المثل شده در عجز و قدرت و گويند لوط اندوهگين و تنگدل شد بسبب قوم وقتى كه دانست كه عذاب عظيم بر ايشان نازل خواهد شد و نزد بعضى ديگر غم و اندوه او از آن بود كه او با اهل خود در ميان قوم بود ترسيد كه مبادا چون عذاب نازل شود اثر آن بايشان رسد و چون فرشتگان اثر ضجرت و اندوه بر جبين مبارك لوط مشاهده كردند و غلق و اضطراب او را بديدند وى را تسلى دادند * ( وَقالُوا لا تَخَفْ ) * و گفتند مترس * ( وَلا تَحْزَنْ ) * و اندوه مدار بر آنكه ايشان را بر ما دستى باشد چه ما رسولان خدائيم و يا به جهت هلاك ايشان اندوه به خود مرسان چه دانستهء كه ايشان بنهايت كفر و فسق و طغيان رسيده‌اند و يا آنكه مترس از آنكه نزد نزول عذاب به تو آسيبى رسد * ( إِنَّا مُنَجُّوكَ ) * بدرستى كه ما رهانيده‌ايم ترا * ( وَأَهْلَكَ ) * و كسان ترا * ( إِلَّا امْرَأَتَكَ ) * مگر زن ترا كه او * ( كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ ) * باشد از پس ماندگان و هلاك شدگان كاف در موضع جر است بر مذهب مختار و نصب اهلك باضمار فعل است و يا عطف آن بر محل كاف باعتبار اصل و بعد از آنكه وعده نجات او و اهل او را دادند گفتند * ( إِنَّا مُنْزِلُونَ ) * بدرستى كه ما فرود آرندگانيم * ( عَلى أَهْلِ هذِه الْقَرْيَةِ ) * بر اهل اين ديه * ( رِجْزاً مِنَ السَّماءِ ) * عذابى از آسمان يعنى سنگباران * ( بِما كانُوا يَفْسُقُونَ ) * بسبب آنكه بودند كه پيوسته فسق مىكردند و از طاعت قدم بيرون نهاده به معصيت اقدام مىنمودند ما ماء مصدريه است يعنى بسبب فاسق بودن ايشان عذاب بر آنها نازل خواهيم ساخت تسميه عذاب بر جز و رجس جهت قلق و اضطراب معذب است نزد آن يق ارتجز اذا ارتجش و اضطرب القصه لوط با اهالى خود از شهر بيرون آمده خلاصى يافت و كفار مؤتفكه همه هلاك شدند چنان كه تفصيل آن در سورهء هود گذشت و شهر خراب شدهء ايشان عبرت عالميان گشت كما قال جل ذكره * ( وَلَقَدْ تَرَكْنا مِنْها ) * و بدرستى كه ما بگذاشتيم از آن قريه * ( آيَةً بَيِّنَةً ) * نشانهء روشن * ( لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ) * براى گروهى كه تعقل كنند و عقول خود را كار فرمايند در استبصار و اعتبار اين جار و مجرور متعلق است به تركنا و يا بآية و اين آيه حكايت شايعهء ايشانست و يا آثار ديار خراب ايشان و با حجارهء سجيل كه در آن زمين ميتوان يافت و يا آبهاى سياه كه هنوز هست