همچنين كسانى كه بدون خدا اوليا گيرند يعنى پرستش هوا و محبت دنيا و متابعت شيطان ميكنند بسلاسل و اغلال و وزر و بال مقيد گشته روى خلاصى ندارند و عاقبت در مهلكه نيران و دركه بعد و حرمان افتاده معاقب و معذب گردند و بعضى هواى نفس را در بى اعتبارى بتار عنكبوت تشبيه كردهاند كما قيل بيت از هوا بگذر كه بس بى اعتبار افتاده است رشتهء دام هوا چون تار بيت عنكبوت بعد از آن بر سبيل تهديد ميفرمايد كه بگو اى محمد ( ص ) مر كفره را كه * ( إِنَّ اللَّه يَعْلَمُ ) * بدرستى كه خدا ميداند * ( ما يَدْعُونَ ) * آنچه ميخوانند يعنى ميپرستند * ( مِنْ دُونِه ) * بجز از خداى * ( مِنْ شَيْءٍ ) * از هر چيزى چون بت و ملك و بشر و كوكب * ( وَهُوَ الْعَزِيزُ ) * و او است غالب در ملك خود و محتاج شريك و انباز نيست * ( الْحَكِيمُ ) * محكم كار در جميع افعال پس عقوبت ايشان را بر وجه حكمت كند بدانكه ميتواند بود كه ما استفهاميه باشد منصوب بتدعون و يعلم معلق عنها و من براى تبيين اى اى شيئى تدعون من دونه يعنى چه چيز ميپرستيد بجز از وى و يا ماء نافيه باشد و من را يده و شيئى مفعول تدعون يعنى نمىپرستيد چيزى را بجز از وى چه حقيقت اينكلام براى پرستش بتان در نظر اعتبار ساقطست و به جهت بىاعتبارى و وهن آن شيئيت بتان در حكم لا شيئى است و يا مصدريه يعنى ميداند پرستيدن شما چيزى را غير از او و يا موصوله است و مفعول يعلم و مفعول تدعون محذوفست و عايد به او پس بنا بر دو وجه اول تجهيلست مر ايشان را و توكيد مثل مذكور برد و وجه آخر وعيد ايشان و قوله * ( وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ) * تعليلست بر هر دو معنى كه آن تجهيل و وعيد است چه از فرط غباوتست اشراك چيزى كه از غايت بىاعتبارى در تعداد شيئى نيست بآنكسى كه عزيز و حكيمست و جماد نسبت بقادر قاهر بر هر شيئى و عالم به همه چيز و متقن در جميع افعال در حكم معدومست و كسى كه متصف به اين صفات باشد هر آينه قادر خواهد بود بر مجازات ايشان * ( وَتِلْكَ الأَمْثالُ ) * و اين مثلها را يعنى مثل مذكور و نظاير آن * ( نَضْرِبُها لِلنَّاسِ ) * بيان ميكنيم براى مردمان به جهت تقريب آنچه بعيد است از فهم ايشان و معرفت ايشان بقبح آنچه بر آنند از عبادت اصنام و حسن معرفت و توحيد * ( وَما يَعْقِلُها ) * و در نمييابند صحت و وجه حسن و فايدهء اين امثال را * ( إِلَّا الْعالِمُونَ ) * مگر دانايان كه تدبر مىكنند در حقايق اشيا على ما ينبغى چه امثال و تشبيهات دلايل و طرقند بمعانى محتجبه تدابر از معانى آن مىكنند و كشف معانى آن و تصوير آن مينمايند براى افهام هم چنان كه مثل و تشبيه مذكور مصور و مبرز فرقست ميان حال مشرك و حال موحد و اين معنى مقصور است بر اهل علم و جهله به اين نميرسند مرويست كه جهله و سفهاى قريش ميگفتند كه خداى محمد ( ص ) مثل مىزند بذباب و عنكبوت و از آن مىخنديدند و استهزا مىكردند حقتعالى فرمود كه * ( وَما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ ) * واحدى
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 138
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٣٨