* ( كُلِّ الثَّمَراتِ ) * متعلق است بما بعد يعنى از همه ميوه ها * ( جَعَلَ فِيها ) * گردانيد در زمين يعنى آفريد در آن از جميع انواع ثمرات * ( زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ ) * دو صنف چون سياه و سفيد و خورد و بزرگ و ترش و شيرين و حار و بارد و برى و بوستانى و زمستانى و تابستانى و امثال آن بدانكه زوج بمعنى يكى از زوجين است و ذكر اثنين براى تاكيد زوجين است هم چنان كه داب عربست * ( يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ ) * مىپوشاند و در ميكشد شب را بروز تا هوا بعد از آنكه روشن بوده تاريك مىشود اين اكتفاء باحد الضدين است چه از اينجا در ميتوان يافت كه تغشيه روز در شب تيره تا هوا بعد از تيرگى روشن گردد هم از جانب او است * ( إِنَّ فِي ذلِكَ ) * بدرستى كه در اين آثار و قدرت كه مذكور شد * ( لآياتٍ ) * هر آينه نشانهاى روشن است * ( لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ) * براى گروهى كه تفكر كنند و دانند كه تكون اين اشياء و تخصيص هر يك به چيزى دليلى روشن است بر وجود صانع حكيم * ( وَفِي الأَرْضِ ) * و در زمين * ( قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ ) * پاره ها است پيوسته به يكديگر يعنى اين نيز يكى از دلايل قدرتست كه قطعهاى مختلفه زمين به يكديگر پيوسته بعضى شايسته زراعت و برخى شوره زار و پاره ريك آميز و قطعهء سنگستان بعضى سخت و پارهء نرم و پاره صالح زرع نه غرس و به عكس و اگر قادر مختار تخصيص هر يك نميكرد بر
صفتى دون صفتى ديگر و بر وفق اراده افعال خود را بر آن واقع نميگردانيد بوجهى دون وجه ديگر اختلاف در آن راه نمىيافته به جهت اشتراك اين قطع در طبيعت ارضيه و آنچه لازم آنست * ( وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ ) * و ديگر دال بر قدرت كامله او است اينكه در اين زمين بوستانها است از انگور بسيار * ( وَزَرْعٌ ) * و كشتها * ( وَنَخِيلٌ ) * و خرمابنان * ( صِنْوانٌ ) * چند شاخ از يك اصل جسته * ( وَغَيْرُ صِنْوانٍ ) * و نه چنان بلكه متفرق الاصول يعنى هر يك شاخ از بيخى رسته توحيد زرع به جهت آنست كه در اصل مصدر است و صنوان جمع صنو است كه آن نخله ايست كه آن را دو شاخ باشد و اصل آن يكى و حفص زرع و نخل تا آخر برفع ميخواند معطوف بر جنات و صنوان را بضم صاد ميخواند و اين لغت از تميمست مانند قنوان كه جمع قنو است * ( يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ ) * آب داده مىشود اين اشجار و زرع بيك آب * ( وَنُفَضِّلُ بَعْضَها ) * تفضيل ميدهيم بعضى را از آن * ( عَلى بَعْضٍ ) * بر بعضى ديگر * ( فِي الأُكُلِ ) * در ميوه بحسب شكل و لون و رايحه و طعم يعنى با وجود آنكه همه يك آب ميخورند مختلف الصفاتاند پس اين نيز دالست بر وجود صانع حكيم چه اختلاف آن با اتحاد اصول و اسباب نيست مگر بتخصيص قادر مختار
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٨٩