پس باز گردانيديم تو را * ( إِلى أُمِّكَ ) * بسوى مادر تو بجهة وفا كردن بوعده إِنَّا رَادُّوه إِلَيْكِ يعنى ما بوعدهء خود وفا كرديم * ( كَيْ تَقَرَّ ) * تا روشن شود * ( عَيْنُها ) * چشم مادر تو بلقاى تو * ( وَلا تَحْزَنَ ) * و اندوه ناك نگردد بفراق تو يا تو غمگين نشوى بر فراق مادر و فقد اشفاق او و چون موسى شير مادر را قبول كرد مادرش گفت كه من بجهة آنكه كودكان دارم و خانهام ضايع مىشود نميتوانم كه هميشه اينجا باشم او را به من دهيد تا من چنانچه حق رضاع و تربيت باشد در حق او بجاى آورم فرعون و آسيه چون ديدند كه وى شير كسى ديگر را نميستاند بالضروره او را بوى دادند و اجرت تربيت از براى وى تعيين كردند و موسى در كنار مادر پرورش مييافت تا بزرگ شد و اين يكى از نعمتها است كه حق سبحانه تعداد آن نمود بر موسى و يكى ديگر از آن نعم اينست كه وى را گفت * ( وَقَتَلْتَ نَفْساً ) * و بكشتى نفسى را يعنى آن قبطى كافر را كه بنى اسرائيل مؤمنى به تو استغاثه كرد از ظلم و تعدى او بر او و فرعونيان اين را دانسته قصد قتل تو كردند بجهة قصاص * ( فَنَجَّيْناكَ ) * پس برهانيديم تو را * ( مِنَ الْغَمِّ ) * از اندوه كشتن و امر كرديم كه بمدين هجرت كن و مرويست از حضرت رسالت ( ص ) كه
رحم اللَّه اخى موسى قتل رجلا خطاء و كان ابن اثنتى عشر سنه
رحمت كند خدا برادر مرا موسى كه بكشت مردى را بخطا و او دوازده ساله بود * ( وَفَتَنَّاكَ ) * و بيازموديم تو را * ( فُتُوناً ) * آزمودنى يعنى با تو معاملهء آزمايندگان كرديم يعنى تو را در بوتهء بلا افكنديم و پاك و خالص از آن بيرون آمدى و ميتواند بود كه فتون جمع فتن باشد يا فتنه بنا بر ترك اعتبار بتا چون حجور و بدور كه جمع حجره و بدره است يعنى تو را بانواع بلا امتحان كرديم و در جميع حالات و بليات مرة بعد اخرى تو را خالص يافتيم از شوب عدم مصابرت و اظهار توجع و اينمجمل احواليست كه بموسى رسيد از هجرت از وطن مالوف خود و مفارقت الاف و پياده رفتن بمدين با ترس و خوف آنكه مبادا كسان فرعون به او رسند و او را گرفته قصاص كنند و فقد زاد و راحله و اجرت دادن نفس خود به مدت ده سال و غير ذلك از متاعبى كه او را روى نمود از زمان ولادت تا يافتن مرتبهء نبوت در وادى ايمن و تفصيل قصهء ولادت حضرت موسى و قتل قبطى و هجرت بمدين در سورهء قصص مشروح خواهد شد انشاء اللَّه تعالى جبائى گفته كه معنى آنست كه ما تكليف بر تو سخت كرديم در طلب معاش تا به جهت آن ده سال مزدورى شعيب كردى بدليل قوله * ( فَلَبِثْتَ ) * پس درنگ كردى * ( سِنِينَ ) * سالهاى متعدده * ( فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ) * در ميان اهل مدين كه آن ده سال بود بجهة ادا كردن اوفى الاجلين كه صداق دختر شعيب بود و مدين شهريست در هشت منزلى مصر كه شعيب
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 467
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٦٧