تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
بجاى خود رسيده پس وى را بگذار كه بجاى خود نشسته است فذلك قوله * ( وَرَفَعْناه مَكاناً عَلِيًّا ) * و حق سبحانه بعد از تفصيل ذكر انبيا وصف هر يك از ايشان بصفة مخصوصه مدح و ثناى ايشان بر طريق عموم كرده فرمود كه * ( أُولئِكَ ) * اينها كه مذكور شدند از زكريا تا بادريس عليهم السلام * ( الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّه ) * آناناند كه انعام كرده خداى تعالى * ( عَلَيْهِمْ ) * بر ايشان بانواع نعم دينيه و دنيويه و اصناف مواهب صوريه و معنويه * ( مِنَ النَّبِيِّينَ ) * از پيغمبران بيان موصولست يعنى آنان پيغمبرانند * ( مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ ) * از فرزندان آدم اين بدل من النبيين است با عادت حرف جر و ميتواند بود كه من ثانية از براى تبعيض باشد زيرا كه منعم عليهم اعم از انبيااند و اخص از ذريّة * ( وَمِمَّنْ حَمَلْنا ) * و از ذريهء آنها كه برداشتيم ايشان را در كشتى * ( مَعَ نُوحٍ ) * با نوح ( ع ) و آنها غير از ادريساند چه ابراهيم از ذرية سام بن نوح است * ( وَمِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهِيمَ ) * و از فرزندان ابراهيم عليه السلام * ( وَإِسْرائِيلَ ) * و از ذريهء يعقوب ( ع ) تفريق ذكر نسب انبيايى كه مذكور شدند با آنكه همه از ذريهء آدماند بجهة تبيان مراتب ايشان است در شرف نسب چه ادريس شرف قرب دارد به آدم زيرا كه پسر نبيره شيث پيغمبر است چنان كه گذشت و ابراهيم از ذريه آن كسى است كه با نوح در كشتى بود زيرا كه از اولاد سام بن نوح است و اسماعيل و اسحاق و يعقوب از ذريه ابراهيماند و شرف قرب دارند به او و موسى و هارون و زكريا و يحيى و عيسى از ذريهء يعقوباند و آيه دليل است بر آنكه اولاد بنات از ذريه‌اند چه مريم از ذريه يعقوب بود * ( وَمِمَّنْ هَدَيْنا ) * و از آنها كه راه نموديم ايشان را به حق * ( وَاجْتَبَيْنا ) * و برگزيديم ايشان را از ميان مردمان بنبوت و كرامت و رسوخ ايمان و توفيق طاعت * ( إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ ) * خبر اولئك است اگر جملهء موصوله صفت باشد يا اين كلام مستانف است اگر جملهء موصوله خبر باشد و استيناف از براى بيان خشيت ايشان باشد از خدا با وجود علو طبقه ايشان در شرف نسب و كمال نفس و اجتبا و قرب مكانت نزد حضرت عزت يعنى آن گروه موصوف هر گاه خوانده شده بديشان * ( آياتُ الرَّحْمنِ ) * آيتهاى خداى تعالى در كتبى كه منزل شده بود بر ايشان * ( خَرُّوا ) * بر وى در افتادند * ( سُجَّداً ) * در حالتى كه سجده كنندگان بودند مر خداى را * ( وَبُكِيًّا ) * و گريه كنندگان از خوف او و بكى جمع باكى است چون جثى كه جمع جاثى است و سجود و قعود كه جمع ساجد و قاعد است و ميتواند بود كه استيناف از ممن هدينا باشد و مؤيد اينست كه نزد بعضى * ( مِمَّنْ هَدَيْنا وَاجْتَبَيْنا ) * مؤمنان اهل كتابند چون عبد اللَّه سلام و قوم او كه چون قرآن بر ايشان خوانده ميشد به سجده ميافتادند و به هاىهاى ميگريستند و از على بن الحسين صلوات اللَّه عليهما مرويست