بمعنى ارتفاع چه در روايت صحيحه آمده از ابن عباس كه موسى را بلند گردانيدند و بالا بردند از آسمان تا آسمانى و از حجابى بحجابى ديگر تا بجايى رسيد كه او از قلم كه تورية به آن نوشته ميشد شنيد و ثعلبى آورده كه ميان حقتعالى و موسى يك حجاب بيش نماند و مراد فرط قرب مكانت و منزلت است نه قرب مكان و منزل و صاحب كشف الاسرار گويد موسى را روشن بود و كشش لما جاء موسى اشارت است بروش و قربناه نجيا عبارت از كشش او سالك تا در روش است خطر دارد و چون كشش در رسيد او را با خطر كار نيست يعنى در سلوك شوب تفرقه است و جذبه محض جمعيت است * ( وَوَهَبْنا لَه ) * و بخشيديم بموسى و عطا فرموديم او را * ( مِنْ رَحْمَتِنا ) * از جهت رحمت و مهربانى ما بعضى از بخشش خود را * ( أَخاه هارُونَ ) * برادر او هارون را كه اكبر از او بود در سن يعنى او را وزير و معاون او گردانيديم در تدبير امور دينيه به جهت اجابت دعوات او حيث قال وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ الاية * ( نَبِيًّا ) * در حالتى كه پيغمبر بود يا رفيع القدر نصب اخاه بر مفعوليت است بنا بر اول و بر بدليت
بنا بر ثانى و هارون بدل آنست پس از ذكر موسى در بيان حال اسماعيل ميفرمايد كه * ( وَاذْكُرْ ) * و ياد كن * ( فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ ) * در قرآن قصهء اسماعيل را على نبينا و عليه السلم * ( إِنَّه كانَ ) * بدرستى كه او بود * ( صادِقَ الْوَعْدِ ) * راست وعده * ( وَكانَ رَسُولًا ) * و بود فرستادهء خدا بخلق * ( نَبِيًّا ) * خبر دهنده از حق ذكر او به عنوان صدق اولا به جهت اشتهار ويست به اين صفت چنان كه مشهور و معروفست كه با كسى وعده داد كه من در اينمكانم تا تو بيايى سه شبانه روز و بقول اشهر يك سال اقامت كرد تا آن مرد بيامد و در اينمدت جز پوست درخت از خوردنى چيزى نداشت و اين روايت از ابى عبد اللَّه ( ع ) نيز مرويست و نيز پدر را وعدهء صبر فرمود بر ذبح حيث قال سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّه مِنَ الصَّابِرِينَ و بعد از آن به آن وفا نمود و آيه دال است بر آنكه لازم نيست كه رسول صاحب شريعت باشد چه اولاد ابراهيم در زمان او و بعد از او بر شريعت او بودند مگر گاهى كه مراد از رسول در اينمقام معنى لغوى باشد و گويند كه اسماعيل بن ابراهيم قبل از پدر فوت شد و مراد به اين اسماعيل اسماعيل بن خرقيل است كه حق سبحانه تعالى او را مبعوث ساخت بقوم خودش ايشان پوست از روى او بكندند و پاره گوشت از سر او جدا ساختند و فرشتهء نزد او آمد و گفت حق سبحانه تو را مخير ساخت از عذاب خواستن تا من ايشان را هلاك كنم و معاف داشتن ايشان وى ايشان را معاف داشت و عفو و عقاب ايشان را به خدا باز گذاشت و گفت نميخواهم كه ايشان را هلاك كنى تا مرا با حسين ابن على ( ع ) تاسى و اقتدا باشد و اين قول از ابى عبد اللَّه ( ع ) نيز منقول است و
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 415
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤١٥