او خبر ده و بگو بايشان كه * ( إِنَّه ) * بدرستى كه او * ( كانَ صِدِّيقاً ) * بود بسيار راست گوينده و تصديق نماينده و اين صيغهء مبالغهء است و نظير اينست ضحيك و نطيق و مراد از آن فرط صدق اوست كه ملاك امر نبوتست و كثرت آنچه تصديق به آن نموده از غيوب الهى و آيات و كتب و رسل او يعنى او هميشه در اقوال و افعال امور اعتقاديه صادق و مصدق بود * ( نَبِيًّا ) * خبر بعد از خبر است يعنى بود پيغمبر خبر دهنده يا بلند مرتبه مشتق از ( نبأ نبيا ) يا ( بنا يبنو ) إِذْ قالَ بدل ابراهيم است و ما بين آن جملهء معترضه يعنى ياد كن اين را كه چون گفت ابراهيم و يا متعلق بكان و يا بصديقا نبيا يعنى بود ابراهيم راست گوينده و خبر دهنده وقتى كه گفت لأَبِيه مر پدر خود را مراد عم او است كه آذر است و به جهت آنكه در طفوليت مربى او بود او را پدر ميگفت و نمىتواند بود كه مراد پدرش باشد به جهت آنكه واجبست كه آبا و اجداد انبيا مسلمان باشند چنان كه بدليل قاطع و برهان ساطع در كتب اصوليه مذكور است و آيهء كريمه تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ و حديث مشهور
لم يزل يقلبنى اللَّه سبحانه من اصلاب الطاهرين الى ارحام الطاهرات
نيز شاهد اينست و تفسير اين آيه در سورة انعام گذشت و قوله يا أَبَتِ تا عوض ياى محذوف است و لهذا نميگويند يا ابتى تا جمع ميان عوض و معوض نشود و اين تاء تانيث است به جهت قلب آن به هاء در وقف مانند تاء جماعت و تعريض تاء تانيث از ياء اضافه به جهت آنست كه تانيث و اضافه مناسب يكديگرند در آنكه هر يك زيادهاند از اصل كلمه و غير مستقل در اجزاء كلام و كسرهء آن به جهت دلالتست بر كسرهء كه پيش از ياء متكلم است و ايثار ابت بر ابى جهت تعظيم و تفخيمست و عدم تصريح باسم او و ندا كردن به اين عنوان جهت استعطافست و لهذا ابراهيم در اين قصه اين لفظ را مكرر ذكر فرموده حاصل كه از جهت عطوفت و رافت فرمود كه اى پدر من لِمَ تَعْبُدُ چرا مىپرستى ما لا يَسْمَعُ آن چيزى را كه نميشنود دعا و نياز ترا وَلا يُبْصِرُ و نميبيند خضوع و خشوع تو را كه نزد او بجاى آرى وَلا يُغْنِي عَنْكَ و دفع نميكند از تو شَيْئاً چيزى را از مكاره يا نفع نميرساند تو را در دفع مضار و جذب منافع ابراهيم ( ع ) در اين كلمات با بركات دعوت عم خود نمود بهدايت و تبيين ضلالت او كرد و حجت بر او لازم ساخت بابلغ احتجاج با مراعات رفق و حسن ادب زيرا كه تصريح بضلالت او ننمود بلكه از او طلب علتى كرد كه داعى او بود بعبادت آن چيزى كه عقل مستقيم استخفاف آن مىكند و امتناع مىنمايد از توجه به آن كردن و عبادت آن نمودن چه شايستهء عبادت نيست مگر كسى كه متصف باشد باستغناى تام و انعام عام و آن حضرت رب الاربابست كه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 410
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤١٠