تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
* ( لَقَدْ جِئْتَ ) * هر آينه آوردى * ( شَيْئاً نُكْراً ) * چيزى ناپسنديده و ظاهر القبح در شريعت از ضحاك نقل است كه وى بالغ بود و پدر و مادر از او در رنج بودند و كلبى گفته كه جوانى بود با قوت كه راه زدى و مال را نزد پدر و مادر آوردى و ايشان سوگند خوردندى كه وى نكرده و ابى بن كعب گفته كه از رسول ص شنيدم كه فرمود كه آن پسر بالغ و كافر بود و بروايت ابن عباس او نابالغ بود و بنا بر اين جواب اينست كه كه بلا خلاف خضر او را بفرمان خدا كشت و هيچ فرقى نيست كه حقتعالى فرشته را فرمايد كه يكى را بكش يا پيغمبر را امر كند پس اين محض حكمتست و مصلحت و اعتبار و لطف است بندگان را و مقتول را بر خداى عوض باشد . الجزء السادس عشر من الاجزاء الثلاثين * ( قالَ ) * گفت خضر ( ع ) در جواب موسى كه * ( أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ ) * آيا نگفتم مر تو را در اول مصاحبت كه * ( إِنَّكَ ) * بدرستى كه تو * ( لَنْ تَسْتَطِيعَ ) * قوت ندارى و نتوانى * ( مَعِيَ ) * با من و بر فعلهاى من * ( صَبْراً ) * شكيبايى ورزيدن * ( قالَ ) * گفت موسى ( ع ) * ( إِنْ سَأَلْتُكَ ) * اگر سؤال كنم تو را * ( عَنْ شَيْءٍ ) * از چيزى كه صادر شود مثل اين افعال منكره * ( بَعْدَها ) * پس از اين كرده * ( فَلا تُصاحِبْنِي ) * پس مصاحبت نكن با من * ( قَدْ بَلَغْتَ ) * بدرستى كه رسيده باشى * ( مِنْ لَدُنِّي عُذْراً ) * از نزديك من به عذرى يعنى ترك مصاحبت تو به جهت من بوده باشد به جهت آنكه چون سه بار مخالفت كرده باشم هر آينه در ترك صحبت من معذور باشى و در حديث آمده كه خداى رحمت كند بر برادرم موسى ( ع ) كه از روى شرم گفت فلا تصاحبنى اگر چنانچه صبر كردى و با مصاحب خود درنگ نمودى هر آينه چيزهاى عجيب و غريبتر از آن ديدى * ( فَانْطَلَقا ) * پس در گذشتند و رفتند * ( حَتَّى إِذا أَتَيا ) * تا چون در آمدند * ( أَهْلَ قَرْيَةٍ ) * باهل ديهى كه انطاكيه بود يا ابله يا بصره يا جردان از ارمنيه يا برقه از روم يا بر زمين و اهل آن ديه چون شب شدى دروازه در بستندى و از براى هيچكس نگشودندى نماز شام بود كه موسى و خضر ( ع ) بدان ديه رسيدند خواستند كه بديه در آيند كسى دروازه نگشود * ( اسْتَطْعَما ) * طلب طعام كردند * ( أَهْلَها ) * اهل آن ديه را و گفتند اينجا غريب رسيديم و گرسنه‌ايم چون ما را در ديه جا نداديد بارى براى ما طعامى بفرستيد * ( فَأَبَوْا ) * پس سر باز زدند اهل آن ديه * ( أَنْ يُضَيِّفُوهُما ) * از آنكه مهمانى كنند ايشان را و ايشان گرسنه بر بيرون در ديه بودند و بامداد روى به راه كردند * ( فَوَجَدا فِيها ) * پس يافتند در نواحى ديه * ( جِداراً ) * ديوارى