غرقه گردانى اهل كشتى را چه سوراخ سبب دخول آبست كه در آن در آيد و دخول آن موجب غرقه شدن سفينه است * ( لَقَدْ جِئْتَ ) * بدرستى كه تو آوردى * ( شَيْئاً إِمْراً ) * چيزى شگفت و شنيع و بر دل گران اين مأخوذ است از امر الامر اذا عظم * ( قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ ) * گفت خضر آيا نگفتم مر تو را كه بدرستى كه تو * ( لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ ) * نميتوانى با من * ( صَبْراً ) * شكيبايى كردن مرويست كه موسى نگاه كرده كه از آنجا كه وى شكسته بود آب در كشتى نمىآمد بدانست كه آن معجزه است و بر آن اصلاح كردن عذر خواسته * ( قالَ لا تُؤاخِذْنِي ) * گفت مؤاخذه مكن با من * ( بِما نَسِيتُ ) * به آنچه فراموش كردم نسيان بمعنى تركست چنان كه گذشت و از ابن عباس مرويست كه
قال رسول اللَّه ( ص ) قال موسى * ( لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ ) * اى ما تركت من عهدك
عتاب مكن با من بر آنچه ترك كردم از عهد تو در توبه اول * ( وَلا تُرْهِقْنِي ) * و بكلفت در مرسان مرا * ( مِنْ أَمْرِي ) * از كار من * ( عُسْراً ) * دشوارى يعنى بر من سختگيرى مكن و به اين مقدار با من مضايقه و تنگ گيرى منما در تنزيه الانبياء آورده كه نسيت بمعنى ترك است چنان كه ابن عباس از پيغمبر ( ص ) روايت كرده و يا گوئيم كه بر معنى حقيقى خود است زيرا كه نسيانى كه بر انبياء جايز نيست در آن چيزيست كه تعلق بامور شريعت داشته باشد و يا در امرى كه مقتضى تنفير مردمان باشد از او و اما در غير آن جايز است مانند نسيان در مأكل يا مشرب بر وجه عدم استمرار * ( فَانْطَلَقا ) * پس از سفينه بيرون آمده برفتند تا بديهى رسيدند در خارج ديه جمعى پسران بازى ميكردند در آن ميان پسرى زيبا روى سر و قامت سبز خط بود و نام او خيشود يا خوشبو و نام پدر او سلاس و يا گماردى و نام مادرش ماهويه يا رحمى و موسى و خضر سير ميكردند * ( حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً ) * تا چون بديدند پسرى را كه مذكور شد خضر او را از ميان جمع طلبيده در پس ديوارى برد * ( فَقَتَلَه ) * پس بكشت او را به ذبح يا خنق يا سر او را بر ديوار زد و بشكست و ذكر فا دالست بر آنكه چنان كه او را ديده فى الحال وى را بقتل رسانيده بلا تاخير و بى آنكه از حال او استكشاف كند و لهذا * ( قالَ ) * گفت موسى * ( أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً ) * آيا كشتى نفس پاك از گناه * ( بِغَيْرِ نَفْسٍ ) * به غير نفسى كه او كشته باشد يعنى بحسب ظاهر او پاك بود از قتل به غير حق و بىقصاص پس چگونه او را كشتى و تغيير نظم به آنكه در اول خرق سفينه را جزا داشته و اعتراض موسى را مستانف گردانيده و در اينجا قتل او را از جمله شرط داشته و اعتراض را جزا گردانيده به جهت آنست كه قتل افحش است پس اعتراض بينهما ادخل باشد فحينئذ جدر باشد كه آن عمده كلام واقع شود و لهذا فضله بقوله
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 358
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٥٨