تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
بفعل محذوف اى ( ما فعلت رحمة من ربك ) و ميتواند بود كه اسناد اراده اولا بنفس خود به جهت آن باشد كه او مباشر تعييب بوده و ثانيا به خدا و بنفس خود به جهت تبديل اهلاك غلام و ايجاد حقتعالى بدل او را و ثالثا به خدا زيرا كه او را مدخلى نبود در بلوغ هر دو غلام و يا بجهة اختلاف حال عارف در التفات بوسايط * ( وَما فَعَلْتُه ) * و نكردم آنچه ديدى * ( عَنْ أَمْرِي ) * از راى خود بلكه بفرمان حقتعالى بوده و بدانكه علما را در كنز مذكور اختلاف است ابو ذر از رسول ( ص ) روايت كرده آن صحيفه هاى طلا و نقره بود و قتاده و عكرمه بر اينند و بروايت ابن عباس و سعيد بن جبير صحيفه بود از علوم هاديه و از صادق ( ع ) مرويست كه لوحى بود از زبرجد و در آنجا نوشته كه عجبت لمن يؤمن بالقدر كيف يحزن عجب دارم از آنكه به قضا ايمان دارد چرا غم خورد و عجبت لمن يوقن بالرزق كيف يتعب عجب از كسى كه يقين به روزى دارد چرا رنج ميبرد عجبت لمن يؤمن بالحساب كيف يغفل عجب از آنكه او به حساب ايمان دارد چرا غافل مىشود عجبت لمن يعرف الدنيا و تقلبها كيف يطمئن اليها عجب از آن كس كه دنيا ميبيند و تقلب خداوندان آن را ميشناسد چگونه دل بر آن مينهد عجبت لمن ايقن بالموت كيف يفرح و عجيب از آنكه مرگ را بيقين ميداند چگونه بشادمانى ميگذراند و بعد از آن در آخر نوشته بود كه لا إله الا اللَّه محمد رسول اللَّه و اين روايت از ابى عبد اللَّه نيز مرويست حاصل حقتعالى به جهت صلاحيت پدران دو يتيمان حفظ گنج ايشان كرد و در وقت رشد ايشان به ايشان رسانيد از يحيى بن اسماعيل نقلست كه گفت مرا خواهرى بود كه خللى در عقل داشت و با وجود اين در نماز و طهارت حرصى تمام داشت مدت پانزده سال وى را در غرفه نشاندم كه در اينمدت به پائين نيامد شبى خفته بودم يكى در بزد گفتم كيست گفت منم فلانه خواهر تو مرا عجب آمد كه او در اينمدت از آن غرفه بيرون نيامده بود در بگشادم گفتم خير است گفت آرى دوش خفته بودم يكى بيامد و بر من سلام كرد و گفت حق تعالى پدرت را اسماعيل را براى جدت سلمه كه زن صالحه بود نگه داشت و تو را براى صلاح پدرت اسماعيل در حمايت خود گرفته اگر خواهى دعا كنم تا خدا تو را عافيت دهد و اگر عاقبت خواهى بر اين بلا صبر كن كه بهشت تو راست من گفتم بهشت ميخواهم و ليكن از خدا در دنيا توقع عافيت و صحت دارم و در آخرت طمع بهشت وى گفت كه حقتعالى هم تو را در دنيا عافيت و صحت بخشد و هم بهشت را به تو ارزانى فرمايد به جهت صلاح پدرانت پس حقتعالى بجهة اين او را عافيت و بهشت وى را كرامت فرمود و نيز از حضرت رسالت ( ص ) مرويست كه ان اللَّه يصلح بصلاح الرجل المؤمن ولده و ولد ولده و اهل دويرته و دويرات حوله و بعد از تاويل قضاياى مشكله بموسى گفت * ( ذلِكَ ) * اينكه مذكور شد از تاويل و تفسير امور متعلقه * ( تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ ) * حقيقه آن چيزيست كه نتوانستى * ( عَلَيْه صَبْراً ) * بر آن صبر كردن به جهت آنكه بحسب ظاهر شرع منكر مينمود