كسند * ( فَلا تُمارِ ) * جدال مكن * ( فِيهِمْ ) * در شان ايشان يعنى اصحاب الكهف اگر از اهل كتابين جدال كنند * ( إِلَّا مِراءً ظاهِراً ) * مگر جدالى ظاهر يعنى تعمق منما در مجادله و بر ايشان خوان آنچه در قرآنست و بر دو تجهيل ايشان مجادله مكن * ( وَلا تَسْتَفْتِ ) * و فتوى مجو يعنى مپرس * ( فِيهِمْ ) * در شأن ايشان * ( ثامِنُهُمْ ) * از اهل كتاب * ( أَحَداً ) * هيچ يك را چه بطريق وحى تو به آن عالم شده و ايشان آنچه مىگويند بر وجه تلقى و رجم غيب مىگويند و اصلا به آن علم ندارند در آية دليل است بر آنكه مجادله به حق جايز است و بباطل جايز نيست در مجمع گفته كه خطاب به حضرت است و مراد امتاند زيرا كه آن حضرت بسبب وحى واثق بود و احتياج نداشت كه آن را از اهل كتاب معلوم كند آوردهاند كه چون اهل مكه بتعليم يهود مدينه سؤالات ثلاثهء مذكوره در سورة الاسراء از سيد انبياء ( ص ) پرسيدند حضرت چون كه بدون وحى جواب نتوانست گفت به گمان آنكه جبرئيل امروز يا فردا بيايد از او استفسار نمايد فرمود فردا بيائيد تا شما را خبر كنم و نگفت انشاء اللَّه پانزده روز يا كم و بيش وحى نيامد قريش طعنه آغاز كردند كه خدا محمد ( ص ) را وا گذاشت و دشمن گرفت غبار ملال بر مرات دل بيغل آن حضرت نشست جبرئيل بر آن حضرت نازل شد فرمود اى جبرئيل در اين چند روز كجا بودى كه من بسيار مشتاق تو بودم جواب داد كه يا رسول اللَّه اشتياق من از تو بيشتر بود اما حكم الهى نبود كه من به تو نازل شوم و آيهء وَما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ بر او خواند و بعد از آن اين آيه آمد كه * ( وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ ) * و مگو مر چيزى را يعنى كارى را كه قصد دارى * ( إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ ) * بدرستى كه من كنندهام آن را * ( غَداً ) * فردا * ( إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّه ) * مگر آنكه خداى خواهد يعنى بگوى كه اگر خواهر خداى من آن را بكنم حقتعالى در اين آيت بر وجه تاديب و ندب پيغمبر خود را نهى فرموده كه گويد ( انى فاعل شيئا غدا ) مگر كه آن را مقيد سازد بمشيت اللَّه يعنى گويد انشاء اللَّه و اين تاديب است از او سبحانه مر بندگان را و تعليم ايشان كه حكم جزم نكنند در مستقل زمان تا مظنه كذب يا حنث نشود اگر به جهت مانعى آن فعل نتوانند كرد و اين استثنا است از نهى اى ( و لا تقولن لاجل شيء تعزم عليه انى فاعله فيما يستقبله الا بان يشاء اللَّه ) اى متلبسا بمشية قائلا ان شاء اللَّه وقت ان يشاء اللَّه و بدانكه در عرف فقها اين را استثناء به مشيت گويند و او را در يمين و غير آن از عقود اثرى نيست و در مدت ذكر آن بعد از صيغه خلافست بعضى گفتهاند كه ما دام كه عاقد از جاى خود برنخاسته باشد و از ابن عباس نقلست تا مدت يك سال و مذهب معتمد آنست كه ما دام كه متصل باشد يا در حكم متصل و اگر نه لازم آيد كه هيچ عقدى از عقود منعقد نشود چه لازم مىآيد كه عاقد در هر وقتى از اوقات عمر خود كه اين يك كلمه بگويد عقد او فاسد باشد پس بنا بر اين اقرار و طلاق و
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 334
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٣٤