تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
غار خود وقتى كه در خواب بودند * ( ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ ) * سيصد سال * ( وَازْدَادُوا تِسْعاً ) * و زياده كردند و افزودند نه سال ديگر يعنى از حين دخول ايشان در غار تا هنگام بيدار شدن ايشان در زمان تند روس سيصد و نه سال گذشته بود در لباب آورده كه سيصد سال شمسى بود و نه سال بر او افزودند تا سال قمرى شده چه تفاوت بين السنين در هر سالى قريب يازده روز است و از روى تحقيق سيصد سال شمسى سيصد و نه سال قمرى و دو ماه و نوزده روز باشد مرويست كه يهودى از امير المؤمنين ( ع ) مدت لبث اصحاب كهف سؤال كرد آن حضرت وى را خبر داد به آنچه در قرآن واقع شده يهودى گفت مادر كتاب خود سيصد سال يافته‌ايم فرمود كه آنچه من گفتم سال قمريست و آنچه شما مىگوييد سال شمسى و در خبر است كه ترسايان گفتند كه ما سيصد سال دانيم و نه را نشناسيم حقتعالى فرمود كه * ( قُلِ اللَّه ) * بگو اى محمد ص كه خداى * ( أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا ) * داناتر است به مقدارى كه درنگ كردند نزد قتاده آنست كه قول اول سخن اهل نجرانست كه اگر چنين نباشد آية * ( قُلِ اللَّه أَعْلَمُ ) * بيمعنى باشد چه اول قطع است و دويم ابهام و اصح آنست كه قول حقتعالى است و خبر است از مدت مقام ايشان در غار و اما قوله * ( قُلِ اللَّه أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا ) * جهت رد يهود است كه انكار زيادتى ميكردند و مؤيد اينست كه حقتعالى انزال آيه فرموده و جهت استدلال بر عجيب قدرت آيات باهره خود و اين قول تمام نميشود مگر بعد از معرفت مدت لبث ايشان پس مراد بقوله * ( قُلِ اللَّه أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا ) * بعد از بيان مدت لبث ايشان ابطال قول اهل كتابست و اختلاف ايشان در مدت لبث ايشان پس تقدير آنست كه ( قل يا محمد اللَّه اعلم به مدت لبثهم و قد اخبر بها فخذوا بما اخبر اللَّه تعالى و دعوا قول اهل الكتاب فهو اعلم بذلك منهم ) * ( لَه غَيْبُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * مرو راست پوشيد هاى آسمانها و زمينها يعنى همه مخفيات اهالى آن پس چگونه عالم نباشد به مدت لبث اصحاب كهف * ( أَبْصِرْ بِه ) * چه بينا است خداى بهر موجودى * ( وَأَسْمِعْ ) * و چه شنواست بهر مسموعى ذكر صيغة تعجب به جهت دلالت است بر آنكه امر او در ادراك خارجست از ادراك سامعين و مبصرين زيرا كه هيچ شيء حاجب او نيست و نزد او همه چيزها يكسانست در احاطه ادراك او به آن از لطيف و كثيف و صغير و كبير و خفى و جلى * ( ما لَهُمْ ) * نيست مر اهل آسمان و زمين را * ( مِنْ دُونِه مِنْ وَلِيٍّ ) * بجز از وى هيچ دوستى كه مستولى امور ايشان بود * ( وَلا يُشْرِكُ ) * و انبازى نميكند خدا * ( فِي حُكْمِه ) * در حكم و قضاى خود كه از آن جمله حكم او است بعدد سال مكث اصحاب الكهف * ( أَحَداً ) * يكى را از موجودات سفلى و علوى * ( وَاتْلُ ما أُوحِيَ ) * و بخوان آنچه وحى كرده شده است * ( إِلَيْكَ ) * بسوى تو * ( مِنْ كِتابِ رَبِّكَ ) * از
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 336 | الملا فتح الله الكاشاني