تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
بودند بحشر روح و جسد با يكديگر پس بديدن ايشان ظاهر شد كه روح و جسد با هم مبعوث خواهند شد و گويند مراد آنست كه چون اصحاب كهف بار دوم دعا كردند و در مضاجع خود بخفتند و حق تعالى ارواح ايشان را قبض كرد قوم تندروس نزاع كردند در آنكه ايشان مردند جمعى گفتند در خواب رفتند هم چنان كه اول بار و طايفهء گفتند كه بر ايشان بناها بايد ساخت هم چنان كه در مقابر و مشاهد تا مردمان آنجا وطن سازند آرام گيرند و ديهى در آنجا پيدا شود و اينها كافران بودند كه گفتند كه ايشان از مااند بر ايشان صومعه بنا كنيم و مسلمانان گفتند كه اينجا مسجدى بايد ساخت تا مردمان در آن به نماز و طاعت مشغول شوند كما قال * ( فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ ) * پس گفتند بنا نهيد بر ايشان * ( بُنْياناً ) * ديوارى كه از چشم مردم پوشيده شود يا بدان بنا موضع ايشان را بشناسند * ( رَبُّهُمْ ) * پروردگار ايشان * ( أَعْلَمُ بِهِمْ ) * داناتر است به كار ايشان از جمعى كه منازعه مىكنند در باب ايشان اين جمله معترضه ايست از حقتعالى بر خوض كنندگان در امر ايشان و يا از متنازعان آن زمان و يا از متنازعان عهد رسول ( ص ) در باب ايشان * ( قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا ) * گفتند آنان كه غالب شدند * ( عَلى أَمْرِهِمْ ) * بر دين ايشان يعنى آن جماعت كه بحشر اجساد قايل بودند گفتند * ( لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً ) * هر آينه فرا گيريم بر ايشان مسجدى را كه مردمان در آن نماز گذارند اين دالست بر كثرت مسلمانان در آن زمان و قوت مقاومت منازعت ايشان با كافران بعد از متنازعان عهد حضرت رسالت ( ص ) در اصحاب كهف ميفرمايد كه * ( سَيَقُولُونَ ) * زود باشد كه گويند يهود يا يعقوبيه يا نصاراى نجران كه اصحاب كهف * ( ثَلاثَةٌ ) * سه تن بودند * ( رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ ) * چهارم ايشان سگ ايشان بود * ( وَيَقُولُونَ ) * و گويند نسطوريه از ترسايان * ( خَمْسَةٌ ) * كه پنج تن بودند * ( سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ ) * ششم ايشان سگ ايشان * ( رَجْماً ) * مىاندازند اين سخن را * ( بِالْغَيْبِ ) * انداختنى بپوشيدگى يعنى گفتاريست كه بپندار يا اختراع خود ميگويند و اصلا بر آن اطلاع ندارند * ( وَيَقُولُونَ ) * و گويند مسلمانان باخبار رسول ( ص ) از جبرئيل * ( سَبْعَةٌ ) * هفتاند * ( وَثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ ) * و هشتم ايشان سگ ايشان حقتعالى قبل از وقوع اين تنازع اصحاب رسول خود را به آن خبر داد تا يقين ايشان زياده شود و بعد از آن وفد نجران آمدند و حديث عيسى و اصحاب الكهف در ميان آوردند و مهتر ايشان دو كس بودند يكى سيد نام داشت و ديگرى عاقب سيد كه نسطورى بود بر زعم خود گفت سه كس بودند چهارم ايشان سگ ايشان و عاقبت به ظن خود گفت پنج بودند ششم