* ( عَلَيْكُمْ ) * بر شما * ( يَرْجُمُوكُمْ ) * سنگسار سازند شما را و بكشند * ( أَوْ يُعِيدُوكُمْ ) * يا باز گردانند شما را * ( فِي مِلَّتِهِمْ ) * در كيش خويش و گويند اهل كهف اول بر دين ايشان بودند * ( وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذاً ) * و رستگارى نيابند در آن وقت كه بدين ايشان درائيد و روى نجات نيابيد * ( أَبَداً ) * هرگز يعنى پيوسته در عذاب باشند اگر گويند كسى را كه به اكراه بر اظهار كفر دارند همان مؤمنست و رستگارى و قصورى و خللى در اعتقاد او واقع نميشود پس چگونه صحيح باشد تفريع * ( وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً ) * بر آن گوئيم مراد اينست كه شما را باز گردانند بدين خود به استدعا نه باكراه و نيز ميتواند بود كه در آن وقت جايز نبوده باشد تقيه كردن در اظهار كفر القصه تمليخا كه اعقل ايشان بود وصيتها قبول كرده به شهر در آمد و بر تفصيلى كه مذكور شد بدروازه رسيد و اوضاع شهر را متغير ديد و چون به شهر در آمد و بازار و محلات و اشكال و الوان مردمان بر نمطى ديگر يافت حيرت بر او غلبه كرد بدر دكان خبازى آمد و درم به او داد و چون خباز درهم طغيانوس ديد تصور كرد كه گنجى يافته آن را به اهل بازار نمود و بيك لحظه خبر به حاكم رسيد او را طلبيد و تهديد كرد وى ملجا شد و قصهء خود را تقرير نمود حاكم با اكثر اهل شهر بغار توجه نموده جوانان را ديد بارويهاى تازه و جامهاى نو متحير فرو ماند و لوح كه بر در غار نوشته بودند مطالعه كرد و تحير او بيشتر شد و به اين آيه تيقن ايشان ببعث زيادت گشت كما قال * ( وَكَذلِكَ ) * و هم چنان كه ايشان را بيدار كرديم به جهت زيادتى بصيرت ايشان * ( أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ ) * مطلع گردانيديم تندروس و قوم او را بديشان * ( لِيَعْلَمُوا ) * تا بدانند به عين اليقين * ( أَنَّ وَعْدَ اللَّه ) * آنكه وعده خدا ببعث و حشر * ( حَقٌّ ) * راست و درست است چه خواب و انتباه ايشان به آن هيئت و كيفيت مشابهتى تمام دارد بموت و بعث * ( وَأَنَّ السَّاعَةَ ) * و ديگر تا بدانند كه قيامت * ( لا رَيْبَ فِيها ) * هيچ شكى نيست در امكان وقوع آنچه آن كس كه قادر است بر توفية نفوس ايشان و نگه داشتن و ابدان ايشان مدت سيصد و نه سال از تحلل و تفتت و ارسال ارواح كردن بدان و بيدار گردانيدن هر آينه قادر خواهد بود كه توفيه نفوس همه مردمان كند و آنها را نگه دارد تا وقتى كه حشر ابدان ايشان كند و نفوس را بر آن رد كند و قوله * ( إِذْ يَتَنازَعُونَ ) * ظرف اعثرنا است يعنى مطلع ساختيم قوم تندروس را بر حال اصحاب كهف وقتى كه نزاع مىكردند * ( بَيْنَهُمْ ) * ميان يكديگر * ( أَمْرَهُمْ ) * امر دين خود را به اينكه بعضى مىگفتند كه حشر مخصوص است بارواح مجرده و برخى قايل
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 331
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٣١