تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
عذاب استيصال پس اگر بعد از نزول بر كفر راسخ باشد هر آينه مستاصل شوند * ( وَإِذْ قُلْنا لَكَ ) * و ياد كن چون گفتيم تو را و وعده داديم كه اندوه مخور * ( إِنَّ رَبَّكَ ) * بدرستى كه آفريدگار تو يعنى عذاب او * ( أَحاطَ بِالنَّاسِ ) * فرا خواهد گرفت مردمان را يعنى هلاك خواهد گردانيد قريش را تعبير بلفظ ماضى به جهت تحقق وقوع است و اين اشارتست بواقعه بدر و يا معنى آنست كه علم حقتعالى احاطه كرده است باحوال مردمان و به آنچه ميكنند از طاعت و معصيت و آن چه مستحق آنند از ثواب و عقاب و او سبحانه قادر است به اين چه ايشان در قبضه اقتدار اويند و قادر نيستند بر خروج از مشيت او و اين قول مرويست از ابن عباس و يا مراد آنست كه حقتعالى عالم است بجميع اشيا پس قصد ايشان را ميداند در طلب اقتراح آيات از تو و اين حث است بر تبليغ وعده عصمت و نصرت براى او از اذيت قوم و اين قول حسن است و يا آنكه قادر است بر آنچه سؤال ميكنند از آيات مقترحه و عالم بمصالح ايشان پس در حق ايشان آنچه صلاحست بفعل ميآرد * ( وَما جَعَلْنَا ) * و نگردانيديم * ( الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ ) * آن خواب را كه به تو نموديم * ( إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ ) * مگر فتنه براى آدميان يعنى بسبب آزمايش ايشان مراد رؤياى عام حديبيه است كه حضرت ( ص ) در خواب ديده بود كه عمره گذارده و خانه را طواف فرموده و سعى حلق بجا آورده و صحابه منتظران بودند و در آن سال عمره ميسر نشد و منافقان زبان طعن دراز كردند كه اين خواب راست نشد و حال آنكه حكم الهى آن بود كه تعبير در سال آتيه بظهور رسد و تفصيل آن در سوره الفتح مذكور خواهد شد انشاء اللَّه تعالى و قومى از علما در اين قول تردد دارند بجهة آنكه سوره مكيست و اين قصه مدنى است مگر آنكه گويند اين خواب را در مكه ديده باشد و در مدينه حكايت كرده از ابن عباس و سعيد بن جبير و حسن و قتاده و مجاهد روايتست كه مراد به اين خواب معراج است و رسول را چنانچه در بيدارى معراج بود در خواب نيز بود سمر بن جندب الفزاري روايت كند كه رسول ( ص ) را عادت بود كه چون نماز بامداد را ادا كردى روى بمردم آوردى و گفتى هيچ كس دوش خوابى ديده است اگر كسى خوابى ديده بودى تقرير كردى و حضرت آن را تعبير فرمودى روزى روى بما آورد و گفت هيچكس از شما خوابى ديده است ما گفتيم نه يا رسول اللَّه فرمود دوش چنان در خواب ديدم كه دو كس بيامدند و مرا گفتند برخيز و با ما بيا برخواستم و با ايشان برفتم پس مرا بردند تا ببيابانى هموار رسيدم نگاه كردم مردى را ديدم سنگى بزرگ در دست گرفته بود و مردى را به زمين انداخته بود و بر سر او ميكوفت چون سنگ از دست بينداختى سر او هم چنان شدى كه اول بودى باز سنگ برداشتى و سر او را كوفتى من گفتم اين چيست مرا گفتند از اينجا بگذر من برفتم مردى را ديدم كه به پشت افكنده بودند و مردى ديگر بكارد دهن وى را ميبريد و گوشت از وى بيرون
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 284 | الملا فتح الله الكاشاني