تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
متولد مىشود از اجزاء لطيفه كه دو فرثست و فرث اشياء مأكوله غير تمام الانهضامست در كرش ابن عباس فرموده كه چون بهيمة علفى بخورد در شكم او پخته شود و سه طبقه در او پيدا شود اسفل آن فرث است و اوسط آن لبن اعلى ان دم پس خون در عروق جارى ميگردد و شير بپستان و فرث از ممر خود بيرون ميآيد صاحب انوار گفته كه مراد ابن عباس آنست كه اوسط او ماده لبن است و اعلى ماده دم كه مغذى بدنست زيرا كه لبن و دم در كرش متمكن نميشوند بلكه خلاصه اشياى مأكوله را كه بعضى از آن هضم يافته جگر جذب آن مىكند و ثقل آن را كه فرث ميگويند ميگذارد و آنكيلوس را هضمى تمام ميدهد تا اخلاط اربعه حادث ميگردد و بخش مىكند آنها را بر اعضا به قوت مميزه كه قادر حكيم در او وديعه نهاده پس اگر حيوانى حامله باشد اخلاط او بر قدر غذاى او ميافزايد از جهت استيلاى برودت و رطوبت بر امزجه اناث و آن خلط زايد براى جنين برحم ميرود جهت غذاى او و چون متولد شد آن زايد با بعضى از آن بپستان ميريزد و به جهت آنكه گوشت پستان غددى و سفيد است آن خلط بمجاورت آن سفيد ميگردد و آن را لبن ميگويند و در تكون شير از مأكولات بعضى حيوانات كه خار و خاشاك يا علف سبز است و خروج آن با صفا و لطافت از ميان گوشت و خون آيتى لائج و علامتى واضح است بر حكمت الهى و قدرت پادشاهى
از خون سرخ شير سفيد آورد برون و زخارهاى خشك گلتر كند پديد
در قوت القلوب آورده كه تمامى نعمت بخلوص لبن است يعنى اگر در وى يكى از وصفين فرث و دم باشد نعمت تام نبود و طبع آن را قبول نكند همچنين معامله حق با بندگان بايد كه خالص باشد كه اگر بشوب فرث ريا و دم هوا آميخته گردد از خلوص دور و از نظر قبول مهجور خواهد بود زيرا كه ريا در عمل شرك خفى است و صفاى عمل بسبب شوب هوا منتفى در ريا نظر بر مردم است و در هوا بر غرض خود و بر اين وجه عمل خالى از آلودگى نيست و قوله * ( وَمِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَالأَعْنابِ ) * متعلق است بفعل محذوف اى ( و نسقيكم من ثمرات النخيل و الاعناب اذ من عصيرهما ) يعنى ميآشامانيم از ميوه هاى خرما بن و تاكهاى انگور يعنى از شيره هاى اين فاكهة * ( تَتَّخِذُونَ مِنْه ) * استينافست براى بيان اسقاء يا اتخاذ و منه تكرير ظرفست براى تاكيد يا خبر مبتداء محذوفست كه صفت آن تتخذون است يعنى از ثمرات نخيل و اعناب ثمره ايست كه فرا ميگيريد از آن سكرا مست كننده را و بنا بر دو وجه اول تذكير ضمير باعتبار رجوع آنست بمضاف كه آن عصير است و سكر مصدر است كه خمر به آن مسمى شده و آيه دلالت ندارد بر حليت خمر زيرا كه اسناد آن ببندگان كرده و بنده فاعل قبيح و حسن است ابو عبيده گفته كه سكر سركه را گويند بلغت حبشه يعنى سركه را ميگيرند از خرما و انگور