تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
ياد كرد كه هيچكس بعد از موت زنده نميشود آية آمد كه * ( وَأَقْسَمُوا بِاللَّه ) * عطفست بر قوله وَقالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا به جهت ايذان بر آنكه هم چنان كه منكر توحيدند منكر بعثاند يعنى سوگند خوردند به خدا * ( جَهْدَ أَيْمانِهِمْ ) * سختترين سوگندان خود يعنى جهد كردند در تغليظ سوگند كه * ( لا يَبْعَثُ اللَّه ) * بر نينگيزد خداى * ( مَنْ يَمُوتُ ) * آن را كه بميرد حقتعالى رد كرده بديشان فرمود كه * ( بَلى ) * آرى برانگيخته شوند همه مردمان بر حساب و ثواب و عقاب * ( وَعْداً عَلَيْه ) * وعده كرده است خدا وعده كردنى مر زنده شدن مردگان و رسيدن ايشان به نيران يا جنان * ( حَقًّا ) * وعده درست و راست كه هيچ شبهه در تحقق موعود عليه واقع نيست بجهة عدم تخلف در وعده او و يا بجهة آنكه بعث از مقتضاى حكمت است * ( وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ ) * و ليكن بيشتر مردمان از غايت جهالة و ضلالة * ( لا يَعْلَمُونَ ) * نمىدانند كه مبعوث خواهند شد و خلف وعده و مخالفت در حكمة از او سبحانه محالست * ( لِيُبَيِّنَ لَهُمُ ) * متعلقست بفعل محذوف اى يبعثهم ليبين يعنى برانگيزد ايشان را تا بيان كند و روشن سازد براى ايشان * ( الَّذِي يَخْتَلِفُونَ ) * آن چيزى را كه اختلاف مىكنند * ( فِيه ) * در آن از امور بعث و حشر * ( وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * و تا بدانند آنان كه نگرويدند * ( أَنَّهُمْ كانُوا ) * آنان را كه بودند * ( كاذِبِينَ ) * دروغگويان در انكار قيامت و در آنكه خداى مردگان را زنده نكند و در احاديث قدسيه آمده كه حقتعالى فرمود كه كذبنى ابن آدم و لم يكن له ان يكذبنى و شتمنى و لم ينبغ له ان يشتمنى فرزند آدم مرا بدروغ زن پنداشت و او را نرسد كه مرا بدروغزن پندارد و مرا دشنام داد و او را نسزد كه مرا دشنام دهد اما تكذيب او مرا آنست كه سوگند خورد كه مردگان را زنده نخواهم كرد فى قوله وَأَقْسَمُوا بِاللَّه جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّه مَنْ يَمُوتُ و دشنام او مرا آنست كه گفت اتخذ اللَّه ولدا خداى فرزند گرفت بعد از آن در بيان امكان بعث و تقرير آن ميفرمايد كه * ( إِنَّما قَوْلُنا ) * جز اين نيست كه گفتار ما * ( لِشَيْءٍ ) * مر چيزى را كه * ( إِذا أَرَدْناه ) * چون خواهيم آفريدن او را * ( أَنْ نَقُولَ لَه ) * آنست كه گوئيم مر آن را * ( كُنْ ) * بباش * ( فَيَكُونُ ) * پس بباشد ملخص معنى آنست كه تكوين ما مر اشيا را موقوف بر ماده و مدت نيست پس كسى كه بر ابداء بىسبق و ماده قادر باشد هر آينه قادر خواهد بود بر اعاده چيزى با وجود ماده چه اين از اول اهون و اسهل است و بدانكه لفظ * ( كُنْ فَيَكُونُ ) * مستعار است براى وجود شيء بلا تاخير بعد از ارادهء او سبحانه به آن مانند كسى كه ببنده مطيع و منقاد خود گويد فلان چيز بكن او فى الحال بلانا خير به آن قيام نمايد و تفصيل