او از نزول عذاب * ( أَوْ يَأْخُذَهُمْ ) * يا بگيرد ايشان را * ( عَلى تَخَوُّفٍ ) * بر خوف و ترسى چنان كه گروهى را به عذاب هلاك كند و گروهى را رها كند و بعد از آن به همان عذابى كه ترسيده باشند كه بايشان رسد هلاك گردند و اكثر مفسران بر آنند كه تخوف بمعنى تنقص است ماخوذ از تخوفه إذا تنقصه يعنى بگيرد ايشان را بر كم كردن شيء بعد از شيء در انفس و اموال ايشان تا بر سبيل تدريج همه هلاك شوند و اموال ايشان در معرض تلف آيد * ( فَإِنَّ رَبَّكُمْ ) * پس بدرستى كه پروردگار شما * ( لَرَؤُفٌ ) * هر آينه مهربانست كه بعقاب تعجيل نكند * ( رَحِيمٌ ) * بخشاينده و مهربان كه مهلت دهد ايشان را تا باشد انديشه كنند و به راه حق باز آيند و بعد از آن بيان دلايل قدرت خود ميفرمايد بقوله * ( أَ وَلَمْ يَرَوْا ) * آيا نديدند اين كافران استفهام براى انكار است يعنى البته نظر كردند * ( إِلى ما خَلَقَ اللَّه ) * بسوى آنچه آفريده است خداى * ( مِنْ شَيْءٍ ) * از چيزى يعنى مخلوقاتى كه * ( يَتَفَيَّؤُا ظِلالُه ) * ميگردد سايه هاى ايشان * ( عَنِ الْيَمِينِ وَالشَّمائِلِ ) * از راست و چپ يعنى از هر جانبى توحيد يمين و جمع شمال باعتبار لفظ و معنى است مانند توحيد ضمير در ظلال و جمع آن در قوله * ( سُجَّداً لِلَّه ) * در حالتى كه سايه هاى ايشان سجده كنندگاناند مر خداى را * ( وَهُمْ داخِرُونَ ) * و حال آنكه ايشان خوارانند يعنى خاضع و متواضع و مراد بسجود استسلامست خواه آنكه بطبع باشد يا به اختيار يقال ( سجدت النخلة اذا مالت لكثرة الحمد و سجد البعير اذا طاء طاء رأسه ليركب ) در تفسير زاهد آورده كه معنى آنست كه اگر كافران مرا سجده نكنند به اختيار سايه هاى ايشان مرا بالطبع سجده ميكنند و صاحب مجمع در تفسير
اين آيه گفته كه آيا كفار كه جاحد وحدانيتاند نمينگرند به آنچه آفريدهاند از شجر و جبل و نبات و غير آن كه سايه او ميگردد از جانب يمين بشمال در حالتى كه مطيع و فرمانبردار است خداى را بر وجه طبع و معنى تفيئوا ضلال از يمين بشمال آنست كه چون آفتاب طلوع كرد جميع ظلال اشخاص بر جانب يمين است و چون بوسط السمار سيده ميل بجانب شمال مىكند و مانند اين ايتست كريمه وَظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ و تفسير آن سمت تحرير يافته و مقصود از اين آيه تنبيه حق تعالى است بر آنكه همه اشياء متخاضعاند و دلالت دارند بر وجوب وجود او سبحانه و در انوار آورده كه * ( وَهُمْ داخِرُونَ ) * حالست از ضمير و معنى راجع است به آنكه ظلال بارتفاع شمس و انحداران و يا باختلاف مغارب و مشارق آن بتقدير الهى از جانبى بجانبى منقاد آن چيزيست كه مقدر شده براى آن از تفيؤا و يا واقع است بر ارض و ملصق به آن بر هيئت ساجد و اجرام نيز فى نفسها داخر و صاغرند و منقاد افعالى كه حق تعالى در ايشان ابداع فرموده و جمع داخرون به واو جهة آنست كه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 193
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٩٣