چرا ميكنند يعنى هر نباتى كه بر روى زمين است و بر ساق خود ايستاده و يا مراد مطلق نباتست و سوم بمعنى رعى است يقال ( سامت الماشيه و اسامها صاحبها ) و اصل آن سومه است كه علامتست چه آن علامت رعى است * ( يُنْبِتُ ) * ميرويانيم و غير بكر بيا ميخوانند يعنى ميروياند خداى * ( لَكُمْ ) * از براى شما * ( بِه الزَّرْعَ ) * به آن آب كشت را مراد حبوب غاذيه است كه مزروع مىشود * ( وَالزَّيْتُونَ ) * و درخت زيتون را * ( وَالنَّخِيلَ ) * و خرمابنان را * ( وَالأَعْنابَ ) * و تاكهاى انگور را * ( وَمِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ ) * و بعضى از همه ميوه ها كه در زمين ممكن باشد زيرا كه همه ميوه ها موجود نباشد مگر در بهشت و ميشايد كه تقديم ما يسام فيه و يا توكل منه بجهة آن باشد كه بالآخره غذاى حيوانى مىشود كه اشرف اغذيه است و از اينجهه است تقدم زرع و تصريح به اجناس ثلثه و ترتيب آن * ( إِنَّ فِي ذلِكَ ) * بدرستى كه در اين انبات حبوب و اشجار * ( لآيَةً ) * هر اينه دليليست روشن بر قدرت و حكمت الهى * ( لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ) * مر گروهى را كه تفكر كنند و تامل نمايند در آنكه دانه در زمين افتد و آب در او نفوذ كرده متعفن گردد و اعلاى آن منشق گشته ساقى از آن در هوا تصاعد نمايد و اسفل آن شكافته بيخى از آن در زمين مترسخ شود و بنشو و نما ساعت بساعت زياد ميگردد تا وقتى كه ازهار و انوار ميوه بر او پديد ميآيد هر ميوه را شكلى و لونى و مزه ديگر باشد با وجود اتحاد مواد و نسبت طباع سفليه در آن و معلوم است كه اختلاف الوان و اشكال و طعوم نيست مگر بفعل فاعل مختار جلت قدرته و عظمته * ( وَسَخَّرَ لَكُمُ ) * و رام گردانيد براى انتفاع شما * ( اللَّيْلَ وَالنَّهارَ ) * شب و روز را يكى براى آرايش و ديگرى براى آسايش * ( وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ) * و آفتاب و ماه را بجهة انضاج فواكه و ادراك زرع و معرفه حساب سنين و شهود * ( وَالنُّجُومُ ) * و ستارگان را براى شناختن راهها و زينت يعنى اينهمه شما را نفع ميرسانند در حالتى كه هستند * ( مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِه ) * رام شدگان بامر خداى كه پروردگار همه است و حفص و النجوم مسخرات برفع خوانده كه مبتدا و خبر باشد يعنى ستارگان رام كرده شدگانند براى تدابير و مصالح بفرمان خدا و بنا بر اين كلام تعميم حكمت است بعد از تخصيص و در انوار گفته كه در آيه اى دانست بجواب كسى كه گويد مؤثر در تكوين نبات حركات كواكب است و اوضاع آنچه بر تقدير تسليم شبهه نيست در آنكه اينها نيز ممكنة الصفات و الذاتاند و واقع بر بعضى وجوه محتمله پس ناچار آن را موجدى مخصص بايد كه مختار و واجب الوجود باشد بجهة رفع دور و تسلسل * ( إِنَّ فِي ذلِكَ ) * بدرستى
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 179
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٧٩