تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
اولكم و آخركم و جنكم و انسكم اجتمعوا فى صعيد تسالونى حوايجكم فاعطيت كلا منكم ما سال لم ينقص ذلك فى ملكى الا به مقدار ما يغمس احدكم الإبرة فى اليم فلينظر لم يرجع بعد از آن بر سبيل تنبيه فرمود كه * ( أَ لَمْ يَأْتِكُمْ ) * آيا نيامد بشما اين تتمه كلام موسى است يا ابتداء سخن است از حقتعالى باهل زمان حضرت رسالت ( ص ) و همزه براى تقرير است يعنى البته آمد * ( نَبَؤُا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ) * خبر آنان كه پيش از شما بودند * ( قَوْمِ نُوحٍ ) * گروه نوح * ( وَعادٍ ) * و قبيله عاد * ( وَثَمُودَ ) * و قوم ثمود * ( وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ ) * و خبر آنان كه بعد از ايشان بودند * ( لا يَعْلَمُهُمْ ) * نميداند عدد ايشان را از بسيارى * ( إِلَّا اللَّه ) * مگر خداى در تبيان آورده كه حق تعالى بسيار امم را از عرب و عجم هلاك كرده و آثار ايشان منقطع ساخته كه غير خدا كسى بر آن اطلاع ندارد و لهذا چون ابن مسعود اين آية تلاوت كرد فرمود كه كذب النسابون و در معالم از ابن عباس نقل مىكند كه ميان عدنان و ابراهيم ( ع ) سى قرن گذشته و از اهل آن قرون هيچكس خبر ندارد الا حقتعالى و از اينجاست كه حضرت رسالت ( ص ) در انتساب خود از معد بن عدنان تجاوز نميفرمود به جهت عدم معرفت به حال ايشان * ( جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ ) * آوردند به پيشينيان رسولان و پيغمبران ايشان * ( بِالْبَيِّناتِ ) * حجتهاى روشن كه كتب الهى بود يا معجزات ايشان * ( فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْواهِهِمْ ) * پس باز گردانيدند دستهاى خود را در دهنهاى خود يعنى امتان دستهاى خود را بدندان گرفتند از ختم رسل كقوله عَضُّوا عَلَيْكُمُ الأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ يا دست بر دهان نهادند بتعجب از آن يا استهزا بر آن هم چنان كه كسى كه ضحك بر او غلبه مىكند و يا به جهت اشارت باسكات رسل دستهاى خود را بر دهن نهادند و حسن گفته كه ايدى خود را بر افواه رسل نهادند تا سخن نگويند و نزد مجاهد مراد بيد نعمت است يعنى نعمت پيغمبران كه عبارت از مواعظ و حكم و شرايع بود رد ميكردند به دهنهاى ايشان چه ايشان چون تكذيب ميكردند و قبول نميكردند پس گوييا كه رد آن ميكردند از آنجا كه صادر شده بود * ( وَقالُوا إِنَّا كَفَرْنا ) * و گفتند بدرستى كه ما نگرويده‌ايم * ( بِما أُرْسِلْتُمْ بِه ) * به آن چيزى كه شما فرستاده شده‌ايد به آن بر زعم خود * ( وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ ) * و بدرستى كه ما در شكيم * ( مِمَّا تَدْعُونَنا ) * از آنچه ميخوانيد ما را * ( إِلَيْه ) * بسوى آن از توحيد و ايمان * ( مُرِيبٍ ) * شكى در تهمت اندازنده كه آن غلق نفس است و عدم اطمينان آن به شيئى از سخنان پيغمبران يا با وجود شك رسولان را متهم ميداشتند به اغراض فاسده * ( قالَتْ رُسُلُهُمْ ) * گفتند رسولان ايشان كه ما شما را به خدا دعوت ميكنيم * ( أَ فِي اللَّه شَكٌّ ) *