تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
آنكه مصدر است لكن مرفوع شده به جهت افاده ثبات * ( الَّذِينَ ) * كافران آنانند كه از فرط ضلالت و غواية * ( يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا ) * دوست ميدارند و برميگزينند زندگانى دنيا را * ( عَلَى الآخِرَةِ ) * بر آن سرا * ( وَيَصُدُّونَ ) * و باز ميدارند مردمان را * ( عَنْ سَبِيلِ اللَّه ) * از راه خدا يعنى منع ميكنند از ايمان بپيغمبر و قرآن * ( وَيَبْغُونَها ) * و ميطلبند مر آن راه حق را * ( عِوَجاً ) * كجى يعنى قدح ميكنند در آن و ميگويند كه اين راه كج است و به منزل مقصود نميرسد كلام در تقدير يبغون لها است پس حذف جار شده و ايصال فعل بضمير شده * ( أُولئِكَ ) * آن گروه كه به اين صفاتها مذموماند * ( فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ ) * در گمراهىاند دور از حق بعد فى الحقيقه صفت ضلالست و وصف ضلال به دو از قبيل اسناد مجازيست در زاد المسير آورده كه قريش ميگفتند چه حالست كه همه كتب منزله بلغت عجمى فرود آمده و كتابى كه بمحمد ( ص ) ميآيد عربيست اين آيه آمد كه * ( وَما أَرْسَلْنا ) * و نفرستاديم ما * ( مِنْ رَسُولٍ ) * هيچ پيغمبرى * ( إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِه ) * مگر به زبان قوم او يعنى گروهى كه او از ايشان بوده و در ميان ايشان متولد شده و بر ايشان مبعوث گشته چه هر پيغمبرى را اول دعوت نزديكان خود بايد كرد و لهذا حضرت رسالة ( ص ) اول مامور شد به اينكه كه وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ پس پيغمبر به زبان قوم مبعوث شده * ( لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ) * تا بيان كند براى ايشان او امر و نواهى الهى را و ايشان فهم كنند و عذر نگويند كه سخن اين پيغمبر را در نمييابيم و گفته‌اند ضمير قومه راجع به حضرت رسالتست چه جميع كتب بلغت عرب منزل شده و جبرئيل ( ع ) با پيغمبر هر قومى ترجمه كرده بلغة منزل عليهم در لباب گفته كه نفرستاديم هيچ پيغمبرى مگر به زبان قومى كه بديشان مبعوث شود و تو را فرستاديم به زبان قوم تو بهمهء مردمان و در جواب كسى كه گويد پيغمبر ما ( ص ) كه مبعوث گشت بامم مختلفه كما قال وَما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بايستى كه بر او كتب متعدده بر السنه ايشان فرود آمدى گفته‌اند كه اختلاف السنه مؤدى باختلاف كلمه است وضاعه فضل اجتهاد در تعلم الفاظ و معانى لغتى كه نه به زبان ايشانست و حرمان از علوم منشعب از آن پس نزول آن بيك لغت محض فضلست و عين حكمت * ( فَيُضِلُّ اللَّه ) * پس تخليه كند و خذلان نمايد * ( مَنْ يَشاءُ ) * هر كه را خواهد يعنى بجهة فرط عناد او را فرو گذارد و نظر لطف و توفيق از او باز گيرد تا نزد آن گمراه گردد * ( وَيَهْدِي مَنْ يَشاءُ ) * و راه نمايد هر كه را خواهد يعنى توفيق دهد مستهدى را تا راه بيابد مراد بضلالت حكم بضلالت است و تسميهء حرمان از ثواب و منع از طريق بهشت و اهلاك و مراد بهداية حكمتست به آن و تسميه راه بهشت نمودن و ثواب دادن چنان كه مكرر
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 122 | الملا فتح الله الكاشاني