تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
است يا قيامت يا فتح مكه * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خدا * ( لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ ) * خلاف نكند وعده را بجهة امتناع كذب در كلام او اين آيه مدنيست پس براى تسليه حضرت رسالت ( ص ) تهديد مقترحان او ميفرمايد كه * ( وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ ) * و بدرستى كه استهزا گرديده شد * ( بِرُسُلٍ ) * بر پيغمبران * ( مِنْ قَبْلِكَ ) * پيش از تو چنان كه اينقوم ميكنند * ( فَأَمْلَيْتُ ) * پس مهلت دادم * ( لِلَّذِينَ كَفَرُوا ) * مر آنان را كه نگرويدند املا بمعنى ترك ملا و تست و ردعة و امن و ملاوة بمعنى زمانست و ملوان كه بمعنى شب و روز است از اين مشتق است يعنى مدتى ايشان را بگذاشتيم در راحت و آسانى تا شايد كه متنبه شوند * ( ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ ) * پس بگرفتيم ايشان را بعقوبت به جهت فرط عناد و انكار * ( فَكَيْفَ كانَ عِقابِ ) * پس چگونه بود عقوبة من ايشان را اينسخن بر سبيل تعظيم و تهويل است بعد از آن بيان احتجاج مىكند بر كفار بقوله * ( أَ فَمَنْ هُوَ ) * آيا كسى كه او باشد * ( قائِمٌ عَلى كُلِّ نَفْسٍ ) * نگهبان بر هر نفسى يا پاداش دهنده بر او * ( بِما كَسَبَتْ ) * به آنچه كند آن نفس از نيكى و بدى برابرست با كسى كه چنين نباشد استفهام بر سبيل انكار است يعنى خداى كه نگاه دارنده و سازنده كار بندگانست برابر نيست با كسى كه عاجز و ضعف و ناتوانست يعنى بتان و حذف خبر بجهة قرينه مقامست پس بر سبيل استيناف ميفرمايد * ( وَجَعَلُوا ) * و ميسازند كافران * ( لِلَّه ) * مر خداى را * ( شُرَكاءَ ) * انبازان يعنى بتان كه ميپرستند * ( قُلْ ) * بگو اى محمد ( ص ) * ( سَمُّوهُمْ ) * نام بنهيد و وصف كنيد اين شركاء را باسماء و اوصاف لايق ايشان و بنگريد كه استحقاق شركت و اهليت عبادت دارند يا نه مراد آنست كه حقتعالى حى و قادر و خالق و رازق و سميع و بصير و عليم و حكيم است و به جهت اين مستاهل عبوديت است پس شما بتان خود را بصفاتى متصف سازيد كه در ايشانست و به بينيد كه به آن اهليت شركت دارند و يا اطلاق صفات خدا بر ايشان كنيد و ببينيد كه در ايشان هست تا مستحق پرستش باشند و يا نام بريد كه چه چيز است كه ايشان آفريده‌اند تا به آن سزاوار عبوديت شده‌اند كقوله تعالى أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الأَرْضِ * ( أَمْ تُنَبِّئُونَه ) * ام منقطعه است كقولك ( لرجل قل لى من زيد ام هو اقل من ان يعرف ) يعنى بلكه خبر مىدهد خداى را * ( بِما لا يَعْلَمُ ) * به آنچه نميداند * ( فِي الأَرْضِ ) * در زمين يعنى علم بشريك خود ندارد و يا علم ندارد بصفات بتان كه به آن مستحق پرستشاند نفى علم به جهت نفى معلومست يعنى هر گاه كسى كه عالمست بجميع مكونات زمين