است يا قيامت يا فتح مكه * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خدا * ( لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ ) * خلاف نكند وعده را بجهة امتناع كذب در كلام او اين آيه مدنيست پس براى تسليه حضرت رسالت ( ص ) تهديد مقترحان او ميفرمايد كه * ( وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ ) * و بدرستى كه استهزا گرديده شد * ( بِرُسُلٍ ) * بر پيغمبران * ( مِنْ قَبْلِكَ ) * پيش از تو چنان كه اينقوم ميكنند * ( فَأَمْلَيْتُ ) * پس مهلت دادم * ( لِلَّذِينَ كَفَرُوا ) * مر آنان را كه نگرويدند املا بمعنى ترك ملا و تست و ردعة و امن و ملاوة بمعنى زمانست و ملوان كه بمعنى شب و روز است از اين مشتق است يعنى مدتى ايشان را بگذاشتيم در راحت و آسانى تا شايد كه متنبه شوند * ( ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ ) * پس بگرفتيم ايشان را بعقوبت به جهت فرط عناد و انكار * ( فَكَيْفَ كانَ عِقابِ ) * پس چگونه بود عقوبة من ايشان را اينسخن بر سبيل تعظيم و تهويل است بعد از آن بيان احتجاج مىكند بر كفار بقوله * ( أَ فَمَنْ هُوَ ) * آيا كسى كه او باشد * ( قائِمٌ عَلى كُلِّ نَفْسٍ ) * نگهبان بر هر نفسى يا پاداش دهنده بر او * ( بِما كَسَبَتْ ) * به آنچه كند آن نفس از نيكى و بدى برابرست با كسى كه چنين نباشد استفهام بر سبيل انكار است يعنى خداى كه نگاه دارنده و سازنده كار بندگانست برابر نيست با كسى كه عاجز و ضعف و ناتوانست يعنى بتان و حذف خبر بجهة قرينه مقامست پس بر سبيل استيناف ميفرمايد * ( وَجَعَلُوا ) * و ميسازند كافران * ( لِلَّه ) * مر خداى را * ( شُرَكاءَ ) * انبازان يعنى بتان كه ميپرستند * ( قُلْ ) * بگو اى محمد ( ص ) * ( سَمُّوهُمْ ) * نام بنهيد و وصف كنيد اين شركاء را باسماء و اوصاف لايق ايشان و بنگريد كه استحقاق شركت و اهليت عبادت دارند يا نه مراد آنست كه حقتعالى حى و قادر و خالق و رازق و سميع و بصير و عليم و حكيم است و به جهت اين مستاهل عبوديت است پس شما بتان خود را بصفاتى متصف سازيد كه در ايشانست و به بينيد كه به آن اهليت شركت دارند و يا اطلاق صفات خدا بر ايشان كنيد و ببينيد كه در ايشان هست تا مستحق پرستش باشند و يا نام بريد كه چه چيز است كه ايشان آفريدهاند تا به آن سزاوار عبوديت شدهاند كقوله تعالى أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الأَرْضِ * ( أَمْ تُنَبِّئُونَه ) * ام منقطعه است كقولك ( لرجل قل لى من زيد ام هو اقل من ان يعرف ) يعنى بلكه خبر مىدهد خداى را * ( بِما لا يَعْلَمُ ) * به آنچه نميداند * ( فِي الأَرْضِ ) * در زمين يعنى علم بشريك خود
ندارد و يا علم ندارد بصفات بتان كه به آن مستحق پرستشاند نفى علم به جهت نفى معلومست يعنى هر گاه كسى كه عالمست بجميع مكونات زمين
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 112
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١١٢