تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
بمدد تربيت او پرورش يابد پروردگار من كيست گفت منم پرورنده و پروردگار تو گفت پروردگار تو كيست گفت پدر تو گفت خداى او كيست گفت نمرود ابراهيم پرسيد كه خداى نمرود كيست مادرش بانك بر آن زد كه مثل اين سخنان مگو كه خطر كلى دارد و حق آنست كه بر تقدير صحت اين روايت مادرش اين را بر وجه امتحان يا تقيه گفته است مرويست كه در زمان نمرود بعضى ستاره و ماه و آفتاب ميپرستيدند و برخى بت پرست بودند و جمعى پرستش نمرود ميكردند ابراهيم با مادر روانه به شهر شدند * ( فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْه اللَّيْلُ ) * پس چون درآمد بر او شب و تاريكى آن همهء زمين را بپوشانيد * ( رَأى كَوْكَباً ) * ديد ستارهء درخشان را يعنى زهره و بعضى مشترى گفته‌اند كه نزديك بافق رسيده بود پس ديد كه بعضى كه ستاره پرست بودند روى به آن ستاره كردند و سجدهء او نمودند * ( قالَ ) * گفت ابراهيم عليه السّلام * ( هذا رَبِّي ) * آيا اينست پروردگار من بر سبيل استفهام و يا بزعم قوم خود و در انوار گفته كه * ( فَلَمَّا جَنَّ ) * الى آخر تفصيل و بيان قول سابق است و گويند كه عطف است بر قال ابراهيم و قوله كذلك نرى اعتراض است چه آذر و قوم او عبادت اصنام و كواكب ميكردند پس غرض ابراهيم از اينقول آن بود كه تنبيه ايشان نمايد بر ضلالت ايشان و ارشاد ايشان نمايد به حق از طريق نظير و استدلال و قوله هذا ربى بر سبيل فرض است چه مستدل اول قايل مىشود بقول خصم و بعد از آن انكار مىكند بر او بافساد و يا اين بر وجه نظر و استدلال باشد چه حقتعالى ابراهيم را عارف نيافريده بود و علم ضرورى در او خلق نكرده بود تا احتياج به نظر و استدلال نداشته باشد پس اكتساب علم بطريق نظر او را ضرورى بوده باشد و آن هنگام كه مثل كسى بوده باشد كه بر وجه نظر تجويز امرى كند و چون در احد مقدمات قياس خطايى باشد از آن عدول كند و حكم بخلاف آن نمايد هم چنان كه يكى از ما نظر در اجسام كرده تقدير كند كه قديمست و گويد هب قدمه و چون تغيير و تبديل كه از لوازم حدوث است بر وجه نظر بر او منكشف شود از آن رجوع كند و بحدوث آن حكم كند و صدور اينقول از او در زمان مراهقه بود تا اول زمان بلوغ پس ابراهيم بزعم قوم خود يا بر وجه نظر گفت اين خداى من است * ( فَلَمَّا أَفَلَ ) * پس آن هنگام كه ستاره فرو رفت * ( قالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ ) * گفت دوست نميدارم فرو روندگان را چه جاى آنكه عبادت آنها كنم زيرا كه زوال و انتقال بر پروردگار عالم روا نبود چه انتقال مقتضى امكان و حدوث است و منافى الوهيت پس قدرى ديگر كه راه رفتند و آن شب چهاردهم ماه بود و طبق سيمين ماه بر كنار خوان سبز فلك نمودار شد * ( فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ ) * پس چون ديد ماه را * ( بازِغاً ) * در حالتى كه