تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
بيرون ميآورم كه در عبادت من باشند و همين عبادت من كنند بدانكه علماى تواريخ بر آنند كه ابراهيم عليه السّلام در روزگار نمرود بن كنعان بود و از زمان ابراهيم تا طوفان نوح هزار و دويست و شصت و سه سال بود از زمان ايجاد آدم تا بوقت ولادت ابراهيم دو هزار و ششصد و هفت سال بود و نمرود از فرزندان سام بن نوح بود و به چهار پشت بنوح ميرسيد و پدر او كنعان بود و مرويست كه چهار كس پادشاه همه روى زمين بودند دو كافر نمرود و بخت النصر و دو مسلمان ( سليمان و ذو القرنين ) اول كسى كه تاج جبارى بر سر نهاد نمرود بود و وى همه مردمان را بعبادت خود ترغيب ميكرد و در شهر بابل مىنشست و رسل و رسايل را بنواحى و اقاصى ميفرستاد و مردمان را بعبادت خود ترغيب ميكرد و چون مدت متمادى بر اين منوال بگذشت شبى در واقعه ديد كه كوكبى از افق آن بلد طلوع نمود كه در شعشعهء جمال آن نور آفتاب و ماه نابود گشت از غايت فزع بيدار شد و كاهنان و حكيمان مملكت خود را طلبيد ايشان تعبير اينواقعه بر اينوجه كردند كه در اين سال در ولايت بابل مولودى خجسته طالع از خلوتخانهء عدم قدم به فضاى صحراى وجود نهد كه هلاك تو و اهل مملكت تو بر دست او باشد و هنوز اين مولود از مستقر صلب بمستودع رحم نه پيوسته نمرود بفرمود تا ميان زنان و مردان تفريق كردند و مع ذلك در آن سال بر هر ده زن يكى را موكل ساخت تا هر كودكى كه آن سال بزايد اگر پسر باشد او را بكشد تا رخ كه يكى از محرمان و مقربان نمرود بود شبى با زن خود كه ادنى نام داشت گفت كه پنهان از مردمان نزد من آى زن او پنهان از موكلان تمكين داده تارخ با وى خلوت كرد حامله شد محمد بن اسحاق روايت كرده كه مادر ابراهيم در اينوقت نابالغه بود و بسنى نرسيده بود كه با او مباشرت توان كرد و بجهة همين هيچكس بر او موكل نبود تارخ با او مواقعه كرد بار گرفت و چون كسى را با وى اين گمان نبود ابراهيم در شكم او پرورش مييافت تا به حد وضع و از سدى مرويست كه در اينوقت كه نمرود از كاهنان اين خبر شنيد از شهر بيرون آمده در ميان لشكرگاه خيمه زد و بفرمود تا همه از شهر بيرون آمدند و هيچكس را نگذاشت كه به شهر رود و در شهر غير از زنان هيچكس نماند و پدر ابراهيم از جملهء مقربان نمرود بود و معتمد عليه او روزى نمرود را احتياج افتاد كه كسى را به شهر فرستد و بر هيچكس اعتماد نداشت پدر ابراهيم را كه معتمد وى بود بخواند و فرمود كه به شهر رو و فلان كار را بانجام رسان به شرط آنكه به خانه خود نروى و با زن خود مواقعه نكنى با نمرود گفت كه از اين معنى دغدغه بخاطر خود راه مده پس به شهر رفت و آنكار را باتمام رسانيد با خود گفت به خانه روم تا احوال خانه معلوم كنم و آن گاه برگردم و نزد نمرود روم چون به خانه آمد مادر ابراهيم را بديد خود را ضبط نتوانست كرد با وى مواقعه كرد زن او به ابراهيم حامله گشت بامداد كاهنان با نمرود گفتند كه امشب آن كودك برحم پيوسته است نمرود خشم