تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
اعبدوا اللَّه و جايز نيست ابدال آن از ما امرتنى به چه مصدر مقول قول واقع نميشود و نه آنكه ان مفسره باشد زيرا كه امر مستند است به خدا و حال آن كه او سبحانه نمىفرمايد كه * ( اعْبُدُوا اللَّه رَبِّي وَرَبَّكُمْ ) * و قول مفسر نمىشود بلكه اين جمله ايست محكى از آن مگر آنكه قول را تأويل كنند بامر فكانه قيل ( ما امرتهم الا ما امرتنى به ان اعبدوا اللَّه ربى و ربكم ) * ( وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ) * و بودم بر ايشان گواه يعنى شاهد احوال ايشان بودم از كفر و ايمان و اقوال و افعال * ( ما دُمْتُ فِيهِمْ ) * ما دام كه بودم در ميان ايشان يعنى تا زنده بودم نگهبان بودم بر ايشان و منع ايشان مىكردم از آنكه به اين قول قايل شوند و اعتماد كنند بر آن * ( فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي ) * پس هنگامى كه فرا گرفتى مرا برفع آسمان لقوله إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرافِعُكَ و توفى بمعنى اخذ شيء است ( وافيا و موت ) نوعى از آن است قال اللَّه تعالى اللَّه يَتَوَفَّى الأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها و جبائى * ( تَوَفَّيْتَنِي ) * بمعنى ( امتنى ) تنزيل كرده يعنى چون مرا بميرانيدى و بعد از آن مرا به آسمان بردى * ( كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ ) * و بودى تو نگهبان بر ايشان و مراقب احوال ايشان بودى و عالم باقوال و افعال ايشان و منع ايشان كردى از اينقول بارشاد دلالت بينه و تنبيه بر آن بارسال رسل و انزال آيات بر ايشان و بعضى انقياد نمودند و برخى جحود و عناد ورزيدند * ( وَأَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ) * و تو بر همه چيزها گواهى و مطلع بر آن و مراقب آن * ( إِنْ تُعَذِّبْهُمْ ) * اگر عذاب كنى ايشان را به جهت كفر * ( فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ ) * پس بدرستى كه ايشان عباد تواند و بنده را بر مالك اعتراضى نزيبد و هر چه كنند بر وجه جزا و سزا و وفق مقتضاى حكمت و مصلحت و در اين تنبيه است بر آن كه ايشان مستحق عذابند زيرا كه حقيقت معنى آنست كه ايشان عباد تواند مع ذلك عبادت غير تو كردند * ( وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ ) * و اگر بيامرزى ايشان را بعد از آنكه توبه كرده باشند و ايمان آورده * ( فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ ) * پس بدرستى كه تو غالب و قادرى بر ثواب و عقاب * ( الْحَكِيمُ ) * دانا و صواب كار در هر چه كنى از عفو و عذاب يعنى اثابت و عقاب تو بر وجه حكمت است و صواب پس اگر عذاب كنى بر وجه عدل خواهد بود و اگر عفو كنى بر سبيل فضل باشد و در مجمع آورده كه اين كلام مقتضى آن نيست كه غرض مغفرت كفار باشد بلكه مراد تسليم امر است به مالك آن و تفويض آن بمدبر آن و تبرى از عجز او از تعذيب و مغفرت هم چنان كه يكى از ما گويد كه ان شئت فافعه و ان شئت فاتى كه با وجود علم قطعى او بر آنكه احد امرين از او صادر نخواهد شد و بنا بر اين احتياج نيست كه تفسير آن
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 355 | الملا فتح الله الكاشاني