افتاد غلام گفت اگر بنزد اين پيغمبر رويم شايد كه ما را از احوال اين حيوان خبر دهد چون طالوت بخانهء كه اشموئيل نشسته بود و وجوه اعيان بنى اسرائيل نزد او حاضر بودند داخل شد روغن در ظرف به جوش آمد طالوت بر جاى خود بنشست و خواست حديث دراز گوش آغاز كند اشموئيل در او نگريست و گفت برخيز و اين عصا را بدست گير وى برخاست و عصا را برداشت بر قد و قامت او راست آمد و گفت بيشتر آى طالوت نزد اشموئيل آمد اشموئيل آن روغن را بر سر او ريخت مانند اكليلى بر سر او ميگشت و بر روى او فرو نميآيد گفت اى طالوت برو كه تو را پادشاه اين قوم گردانيدم طالوت از روى تعجب گفت يا رسول اللَّه ( ص ) منشأ اين چيست و سبب اين چه تواند بود اشموئيل گفت حق سبحانه و تعالى مرا امر كرده كه تو را پادشاه اين قوم گردانم گفت يا نبى اللَّه بسمع شريف رسيده باشد كه من از اشراف بنى اسرائيلم گفت بلى گفت آيتى و علامتى در اين باب به من نما گفت چون به خانه خود روى پدرت آن دراز گوش كه در تجسس آنى يافته بود طالوت چون به خانه باز آمد دراز گوش را ديد كه در خانه است پس اشموئيل به بنى اسرائيل خطاب كرد كه حقتعالى طالوت را پادشاه شما گردانيد ايشان از روى استبعاد * ( قالُوا ) * گفتند در جواب اشموئيل * ( أَنَّى يَكُونُ لَه الْمُلْكُ ) * چگونه باشد و از كجا سزاوار باشد مر طالوت را پادشاهى كردن * ( عَلَيْنا ) * بر ما * ( وَنَحْنُ أَحَقُّ ) * و حال آنكه ما سزاوارتريم * ( بِالْمُلْكِ ) * بپادشاهى چه از سبط يهودائيم كه بوراثة پادشاهى داريم و مع ذلك صاحب ثروت و جاهيم پس بجهة وراثة و مكنت ما احق باشيم * ( مِنْه ) * از طالوت كه از سبط ابن يامين است و در آن سبط نه نبوتست و نه ملكة و با آنكه از سبط ملكة نيست مردى سقا است يا مكارى يا دباغ * ( وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً ) * و داده نشده است بسيارى و فراخى * ( مِنَ الْمالِ ) * از مال دنيا يعنى با آنكه وراثة پادشاهى ندارد و صاحب خزاين و دفاين نيز نيست تا تجهيز لشگر و تهيهء اسباب جنگ تواند كرد مرويست كه نبوة منحصر بود در اولاد لاوى ابن يعقوب كه موسى و هارون از اين سبط بودند و ملكة در اولاد يهود او اما در اولاد بنيامين نه نبوت بود و نه ملكة و طالوت از نسل بنيامين بود ازين جهت بعد از نفى پادشاهى او از حيثيت وراثة عدم ثروت او را علاوهء عدم لياقت پادشاهى او گردانيد و ندانستند كه استحقاق رياست و حكومت فرع استعداد اخلاق پسنديده و خصال جميله و فضايل جليله است كه مثمر سعادت ابديه است و معظم امر در آن باب علم است نه اموال دنيويه فانيه و لهذا اشموئيل رد قول ايشان كرده * ( قالَ ) * گفت كه * ( إِنَّ اللَّه اصْطَفاه عَلَيْكُمْ ) * بدرستى كه خداى بر
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 60
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٦٠