و جهد نمودن در اين باب و سد باب تقاعد و تهاون در آن ميفرمايد كه * ( أَ لَمْ تَرَ ) * آيا نديدى اى بيننده يعنى ديدى و دانستى و علم تو منتهى شد * ( إِلَى الْمَلإِ ) * بجمعى از اشراف و ارباب رأى * ( مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ ) * از فرزندان يعقوب ( ع ) * ( مِنْ بَعْدِ مُوسى ) * از پس وفات موسى ( ع ) ملاء اسم جماعتيست كه مجتمع شوند براى تشاور و آن را واحد نيامده مانند قوم و من اولى از براى تبعيض است و ثانيه براى ابتدا و قوله * ( إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ) * متعلق است بفعل مذكور يعنى نظر كن و تفكر نمايد در حال بمضى بزرگان و اصحاب و اشراف و ارباب تشاور از بنى اسرائيل كه بعد از وفات موسى ( ع ) بودند در وقتى كه گفتند مر پيغمبرى را كه مر ايشان را بود و آن يوشع بن نون بن افرائيم بن يوسف بن يعقوب بود يا شمعون بن صفيه از اولاد لاوى از اولاد يعقوب و بقول اصح اشموئيل بود كه به عربى بمعنى اسماعيل است و اينقول اكثر مفسران است مروى از ابى جعفر ( ع ) حقتعالى او را بعد از اليسع ببنى اسرائيل فرستاد چنان كه تفصيل اين بيايد و بر هر تقدير پيغمبر خود را گفتند كه به حكم خداى * ( ابْعَثْ لَنا ) * بر انگيز براى ما يعنى تعيين ركن براى ما * ( مَلِكاً ) * پادشاهى تا باعانت او * ( نُقاتِلْ ) * كارزار كنيم * ( فِي سَبِيلِ اللَّه ) * در راه خدا با جالوت و قوم او از وهب و سدى روايتست كه سبب سؤال ايشان آن بود كه چون موسى ( ع ) بجوار رحمت ايزدى پيوست يوشع بن نون را در ميان قوم خود خليفه گردانيده بود تا حدود تورية و احكام آن را محافظت كند و نگذارد كه فتورى و قصورى در آن راه يابد و چون وفات او نزديك رسيد كالب را خليفهء خود ساخت و وصيت موسى را به او كرد و اخذ عهود و مواثيق از او نمود كه در ترويج دين متقاعد نشود و تهاون نورزد پس بر طريقه يوشع عمل مينمود تا وقت رد وديعة روح او برسيد حق سبحانه در عقب او حزقيل را بپيغمبرى فرستاد و در عهد او بنى اسرائيل احداث بدع نمودند و عهود حقتعالى فراموش كردند و بت پرست شدند حقتعالى الياس را بپيغمبرى بدايشان فرستاد و هر كدام از اين پيغمبران كه بايشان مبعوث ميشدند تجديد شرع موسى و اقامة احكام تورية ميكردند و از عقب الياس اليسع بر ايشان مبعوث گشت و چون او نيز متوفى گشت فساد در بنى اسرائيل ظاهر شد و ايشان را دشمنى بديد آمد او را بلشاشاد گفتندى و اينها از جملهء قوم جالوت بودند و از عمالقهء بقيهء عاد و ساحل بحر روم تا بمصر و فلسطين بتحت تصرف خود در آوردند و بر بنى اسرائيل مستولى شدند و ايشان را ميكشتند و اسير مىكردند تا آنكه چهار صد و چهل كس از بزرگان و پادشاه زادگان بنى اسرائيل را اسير كردند و جزيه بر بنى اسرائيل نهادند و تورية از ايشان بستدند و بنى اسرائيل بجهة اين مشقت بسيارى كشيدند و پيغمبرى
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 57
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٥٧