تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
دفن كردند و حق سبحانه و تعالى فرمود كه علامت ملكت طالوت آنست كه * ( تَحْمِلُه الْمَلائِكَةُ ) * بر دارند فرشتگان تابوت را و نزد شما آرند و گويند حق سبحانه او را بعد از موسى رفع نمود به آسمان و بعد از آن به جهت علامت پادشاهى طالوت فرشتگان را امر كرد تا آن را به زمين نازل ساختند و در حين نزول بنى اسرائيل در آن مينگريستند و در روايتى ديگر آمده كه آن تابوت بعد از موسى با انبياء بنى اسرائيل بود و به آن فتح ميكردند و چون كفار بر بنى اسرائيل غالب شدند آن را از ايشان گرفتند و در زمين جالوت نماند تا اينكه حق سبحانه و تعالى طالوت را پادشاهى داد پس بليهء بر قوم جالوت نازل شد كه پنج شهر ايشان مستأصل شدند ايشان به آن تابوت تشأم نموده آن را در موضع نجاست انداختند ملائكه آن را بطالوت رسانيدند بر تفصيلى كه مذكور خواهد شد * ( إِنَّ فِي ذلِكَ ) * بدرستى كه در رسيدن تابوت بشما * ( لآيَةً لَكُمْ ) * هر آينه حجتى است شما را بر صدق پيغمبر در پادشاهى طالوت * ( إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ) * اگر هستيد باور دارندگان احتمال دارد كه اين از تمام كلام اشموئيل باشد و يا ابتداى خطاب باشد از حق تعالى اهل تواريخ و آثار و اكثر مفسران آورده‌اند كه حق سبحانه اين تابوت را بآدم فرستاد و در او صورت پيغمبران و خانهاى ايشان بود تا بپيغمبر آخر الزمان ( ص ) و صورت خانهء او از ياقوت سرخ بود كه آن حضرت نشسته بود و اهل بيت و اصحاب او گرداگرد او به خدمت ايستاده و در پيش او جوانى شمشير بر دوش نهاده و بر پيشانى او نوشته كه ( هذا اخوه و ابن عمه الموبد بالنصر من عند اللَّه ) اين برادر و پسر عم او است و مؤيد بنصرت از قبل حضرت عزت و نورانيت او فرداى قيامت بر آفتاب غلبه كند و اين تابوت در طول سه گز و در عرض دو گز بود از چوب شمشاد در زر گرفته و آن نزد آدم بود تا هنگام وفات آن را بشيث سپرد و شيث آن را بولد خود داد و همچنين به يكديگر مىرساندند تا بابراهيم رسيد و از ابراهيم باسماعيل انتقال يافت و اسماعيل آن را بپسر خود قيدار سپرد اولاد اسحاق با او منازعه كرده گفتند چون نبوت از ميان شما بيرون رفته آن را بما دهيد قيدار گفت اين وصيت پدر من است من آن را به كسى ندهم و چون خواست كه سر آن تابوت بگشايد نتوانست منادى آواز داد كه اى قيدار سر اين تابوت را نتوانى گشود و تو را بر اين راهى نباشد زيرا كه غير پيغمبر اين را نتواند گشود پس تابوت را نزد پسر عمت بر كه يعقوب اسرائيل است و به دو سپار وى برخواست و تابوت بر گردن نهاده از زمين حرم متوجه كنعان شد و يعقوب در كنعان بود چون قيدار بنزديك او رسيد از تابوت صريرى و آوازى بيرون آمد كه يعقوب بشنيد فرزندان را گفت به خدا سوگند كه قيدار آمده و تابوت آورده برخيز تا با استقبال او بيرون رويم پس همه برخواستند و متوجه قيدار شدند چون چشم يعقوب بر قيدار افتاد بگريست و او را معانقه كرد و گفت اى قيدار ترا