تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
لحاظ پدر و مادر است ! ( 1 ) عمر بن سعد گفت : او را نزدم بياوريد ، وقتى [ سنان به خيمه عمر بن سعد ] وارد شد عمر چوبدستى خود را به سويش پرت كرد و گفت : آى مجنون ! شهادت مىدهم كه تو مجنونى و هرگز سالم نشده‌اى ، [ با كدام جرأت ] چنين سخنى مىگويى ؟ و الله اگر ابن زياد اين را مىشنيد گردنت را قطع مىكرد ! « 1 » [ در اين هنگام ] شمر بن ذى الجوشن با مردان جنگى همراهش به [ اموال حسين عليه السّلام ] حمله بردند و به علىّ بن حسين كوچكتر [ امام زين العابدين عليه السّلام ] رسيدند ، [ آن حضرت ] مريض بود و روى فرشش دراز كشيده بود و رجّاله‌ها در كنارش مىآمدند و مىگفتند : آيا او را نمىكشيم ؟ ! حميد بن مسلم مىگويد : گفتم : سبحان اللّه ! آيا بچه‌ها را بكشيم ؟ ! اين بچه است ! تا اينكه عمر بن سعد آمد ، گفت : آى ، احدى متعرض اين نوجوان مريض نشود ، و كسى داخل چادر [ خيمهء ] اين زنها نگردد ، و كسى كه از اجناسشان چيزى برداشته به آنان برگرداند ، ولى كسى چيزى را بر نگرداند . « 2 » عمر بن سعد ، عقبة بن سمعان [ غلام امام را ] دستگير كرد و به او گفت : تو كيستى ؟ ! [ عقبه ] گفت : من بندهء زرخريد هستم ، لذا وى را آزاد كرد ، غير از [ عقبة ] أحدى از [ اصحاب حسين عليه السّلام ] نجات نيافت . « 3 »

اسب تازى بر بدن سيد الشهداء عليه السّلام

( 2 ) سپس عمر بن سعد در ميان يارانش فرياد زد : چه كسى داوطلب مىشود با اسبش حسين را لگدمال كند ! [ بر حسين اسب بتازاند ؟ ! ] ده نفر قبول كردند . از جمله : اسحاق بن حيوة حضرمى ، و احبش بن مرثد حضرمي ، آنها آمدند و بدن
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 454 ، به نقل از أبى مخنف از سليمان بن ابى راشد از حميد بن مسلم . ( 2 ) تاريخ طبرى ، آدرس و سند پيشين و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 112 و 113 ، با كمى تغيير . ( 3 ) تاريخ طبرى ، آدرس و سند پيشين .