خسارت وارد كرده است ، حال من از ايشان ادعاى خسارت مىكنم ؟
شخص متهم گفت : اى قاضى ! او ما بين كوه و نهر كه محل عبور عموم مردم است زراعت نموده است و گوسفندان من راهى جز عبور از آن محل را نداشتند لذا ناچار گوسفندانم را از آنجا عبور دادهام و از اين جهت به زراعت او ضرر وارد كردم .
قاضى به شاكى گفت : آيا تو هنگامى كه ما بين كوه و نهر زراعت مىكردى نمىدانستى كه آنجا راه عبور و مرور مردم است و اگر آنجا زراعت كنى راه مردم مسدود مىگردد و بستن راه عبور مردم نيز جايز نيست ؟
يكى از دو نفر به قاضى گفتند : اى قاضى ! آيا تو به هنگامى كه فرزندت متولد شد مگر نمىدانستى كه روزى خواهد مرد ؟
سپس گفت : برو به كار قضاوتت ادامه بده و به خاطر مرگ فرزند آنقدر اندوهگين نشو كه كار قضاوتت معطّل گردد .
سپس آن دو شخص از انظار غايب شدند و به آسمان عروج كردند و معلوم شد كه آن دو ملك بودند . ( و براى تنبّه قاضى آمده بودند ) .
جوانى كه هر روز پدر و مادر مفلوج خود را به مسجد مىبرد
11 - طبرانى روايت كرده كه در مكه معظمه زن و شوهر مفلوج و فقيرى بودند آنها پسر جوانى داشتند به نام « هذيل » او هر روز صبح پدر و مادر مفلوج خود را به مسجد مىبرد و بعد براى تأمين معاش و