تأثّر حضرت سليمان در مرگ فرزند و آمدن دو ملك
9 - از ابو درداء روايت شده است كه سليمان بن داود عليه السّلام پسرى داشت . حضرت آن پسر را بسيار دوست مىداشت ولى محبوب آن حضرت مرد و حضرت سليمان از فوت فرزند عزيزش به شدت محزون و اندوهناك شد . خداوند متعال دو ملك را به صورت بشر براى متنبه نمودن حضرت سليمان به نزد او فرستاد . آن دو ملك به نزد آن حضرت رفتند ، حضرت سليمان به آن دو گفت : چه كار داريد ؟ آن دو ملك كه به صورت انسان بودند گفتند : ما دو نفر بر سر مسألهاى با هم نزاع داريم و آمديم نزد شما كه نزاع ما را حل نماييد و بين ما حكم فرماييد .
حضرت سليمان فرمود : در محكمه بنشينيد و همان گونه كه رسم و روش شاكى و متهم است نزاعتان را مطرح نماييد . آن دو ملك به امر سليمان نشستند و يكى از آنها كه شاكى بود گفت : من زراعتى كشت نمودم و اين شخص زراعت مرا از بين برد و به من خسارت وارد كرده است . حال من ادعاى خسارت مىكنم .
حضرت سليمان عليه السّلام رو كرد به متهم و گفت : شما چه مىگوييد ؟
متهم گفت : اى سليمان ! او وسط راه عمومى زراعت كاشته است و من هر چه به راست و چپ خيابان نگاه كردم ديدم همه زراعت است ناچار از وسط راه عمومى كه او زراعت كرده بود عبور كردم و از اين جهت به او خسارت وارد كردهام و زراعت او را لگدمال كردم .